جدیدترین مطالب
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
أحدث المقالات
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
نقش امارات در بیثباتیها و جنگهای نیابتی در شاخ آفریقا

داویت دبلیو. جورجیس در تحلیلی که در وبسایت «اورسیاریویو» منتشر شد، نوشت: واشنگتن در شناسایی عامل اصلی بیثباتی، یعنی رژیم کنونی اتیوپی، ناکام مانده است. «اتحادیه آفریقا» نیز بهجای ایفای نقش یک داور بیطرف و واقعبین، جانب رژیم اتیوپی را گرفته و مانع از آن شده است که جنایات تحت حمایت دولت، زیر ذرهبین نظارتهای بینالمللی قرار گیرد.
امارات در مرکز این طوفان پرتنش قرار دارد. امارات به نیرویی با ماهیت «شبهامپریالیستی» تبدیل شده که قادر است نفوذ نظامی و سیاسی تهاجمی خود را در سراسر قاره آفریقا اعمال کند. این کشور تحت ریاست شیخ محمد بن زاید آل نهیان رویکرد بیطرفی را کنار گذاشت و یک سیاست خارجی را به اجرا درآورد که در آن، سرمایهگذاریهای کلان مالی با اعمال کنترل نظامی بر مسیرهای تجاری، گلوگاههای دریایی و منابع معدنی در هم آمیخته و پیوندهایی عمیق و پیچیده در سطح منطقه ایجاد کرده است.
نقطه گلوگاهی دریای سرخ و انحصار بندری
شاخ آفریقا، با محوریت اریتره، اتیوپی، سومالی، سومالیلند، سودان و جیبوتی، به کانون امنیتی فوقالعاده پیچیدهای در جهان تبدیل شده است. در هسته مرکزی راهبرد ابوظبی، تلاش برای انحصار نظاممند مسیرهای تجاری منطقه از طریق شرکت «دیپی ورلد» قرار دارد. امارات با پنهان کردن جاهطلبیهای ژئوپلیتیک خود در پس شعار «لجستیک تحولآفرین»، از ضعف دولتهای مرکزی در این کشورها بهرهبرداری کرده تا کنترل کانونهای راهبردی نظیر بربرا، بوساسو و عصب را به دست گیرد.
این رویکرد تهاجمی در عرصه دریانوردی با هدف بستن دروازه غربی دریای سرخ طراحی شده بود. با این حال، همزمان با تبدیل شدن دریای سرخ به یک نقطه گلوگاهی بهشدت خطرناک، این شبکههای ساحلی دیگر صرفا دارایی تجاری محسوب نمیشوند؛ بلکه به پایگاههای عملیاتی پیشرو برای جنگهای نیابتی بدل شدهاند.
سرایت بحران یمن: پیوند میان دو سوی دریای سرخ
تحولات انفجاری ژئوپلیتیک در شاخ آفریقا را نمیتوان از شرایط سیال و متغیر جنگ یمن جدا دانست. دریای سرخ دیگر مانعی میان قارهها نیست، بلکه کریدوری پویاست که در آن مناقشات خاورمیانه مستقیما بر واقعیتهای آفریقا تاثیر میگذارند. فروپاشی اتحاد سنتی عربستان و امارات تحت تاثیر مانورهای رقابتی و بازیهای «مجموع-صفر» آنها در یمن شتاب گرفت؛ روندی که در نهایت به تقابل نظامی مستقیم عربستان با «شورای انتقالی جنوب» (STC) که تحت حمایت امارات قرار دارد، منجر شد. ابوظبی پس از ناکامیها در شبهجزیره عربستان، با رویکردی تهاجمی نگاهش را به آن سوی آبها معطوف کرد و کوشید امنیت ساحل غربی دریای سرخ را با ابزار قرار دادن روابطش با دولتهای دچار گسست (مانند اتیوپی) و گروههای شبهنظامی در سودان تامین کند. همزمان با حملات برقآسای حوثیها برای مسدود کردن تنگه بابالمندب، امنیت دریایی مسیرهای انتقال نفت خلیج(فارس) با ثبات سواحل شرق آفریقا گره خورده است.
شکاف میان امارات و عربستان: رقابتی جدید و خطرناک
حیاتیترین و بیثباتکنندهترین تحول در این منطقه، فروپاشی اتحاد امارات و عربستان است. ابوظبی و ریاض اکنون به رقبایی مستقیم با منافعی کاملا متضاد در شاخ آفریقا تبدیل شدهاند. در حالی که امارات همچنان حامی اصلی «نیروهای پشتیبانی سریع» به فرماندهی ژنرال محمد حمدان دقلو (حمیدتی) است و با تسهیل قاچاق طلای سودان از طریق دبی، بودجه عملیات این گروه شبهنظامی را تامین میکند، عربستان بهتدریج به سمت اتخاذ رویکردی تدافعی و تغییر آرایش راهبردی خود حرکت کرده است. ریاض با قرار گرفتن در کنار دولت رسمی سودان و نیروهای مسلح این کشور (SAF)، در پی مهار اقدامات فراتر از حد و نفوذ بیشازحد امارات است. این شکاف ژئوپلیتیک، اندک ثبات باقیمانده در شاخ آفریقا را نیز در هم میشکند.
اتیوپی: نیروی نیابتی تحتسلطه و جنگ داخلی جدید
اگر جنگ سودان نبردی بر سر دسترسی به سواحل است، اتیوپی برای امارات حکم جایزهای نهایی و حیاتی را دارد. رابطه میان «آبی احمد»، نخستوزیر اتیوپی، و ابوظبی از یک شراکت راهبردی به پیوندی مبتنی بر وابستگی موجودیتی تغییر شکل داده است. در شرایطی که اقتصاد اتیوپی با فروپاشی فاجعهباری روبروست، امارات به تنها شریان حیاتی این رژیم بدل شده است. بقای دولت آبی احمد به سرمایه، مبادلات ارزی و حمایت نظامی مستقیم امارات وابسته است. این وابستگی عملا دولت اتیوپی را به یک نیروی نیابتی تحتسلطه برای پیشبرد جاهطلبیهای منطقهای ابوظبی تبدیل کرده است.
این ماهیت دستنشاندگی در جدیدترین بحران داخلی اتیوپی که طی آن جنگ گسترده جدیدی در مناطق شمالی شعلهور شده، بهوضوح مشهود است. امارات در کنار این رژیم ایستاده و با برقراری یک پل هوایی فعال و تهاجمی، تسلیحات پیشرفتهای را برای آن فراهم میکند. دولت سودان اخیرا در اقدامی که نشاندهنده تشدید قابلتوجه تنشهاست، سفیر خود را از آدیسآبابا فراخواند؛ این تصمیم بر اساس شواهد مستندی اتخاذ شد که نشان میداد پهپادهای ارسالی امارات (از جمله سری شناساییشده S8) از خاک اتیوپی و مشخصا از فرودگاه «باهیردار» برای حمله به زیرساختهای حیاتی نظیر فرودگاه بینالمللی خارطوم به پرواز درآمدهاند. هجوم پهپادها از جمله پهپادهای سنگین شناسایی و تهاجمی FH-95، به این میدانهای نبرد نیابتی همچنان ادامه دارد. این جنگ پهپادی فرامرزی تاکید میکند که اتیوپی دیگر درگیر یک جنگ داخلی نیست، بلکه به سکویی برای پیشبرد نبردهای نیابتی منطقهای امارات تبدیل شده است.
در همین حال، چشمانداز داخلی به طرز چشمگیری تغییر کرده است. یک ائتلاف مخالف متحد با نام «اتحاد نیروهای مردمی اتیوپی برای بقا» (EPFAS) که نمایندهی ائتلافی گسترده از نیروهای منطقهای ناراضی است، علیه دولت آبی احمد قد علم کرده است. اکنون آبی احمد نه تنها با مردم خود، بلکه عملا با تمامی رهبران برجسته منطقه در تقابل کامل قرار گرفته است.
توهمات غربی: شکست دیپلماسی آمریکا
در حالی که شاخ آفریقا در آتش میسوزد، واکنش بینالمللی به طرز خطرناکی از واقعیت اجتماعی-سیاسی موجود در صحنه جدا مانده است. نمونه بارز این شکست، لفاظیهای اخیر واشنگتن است. سفیر آمریکا در اتیوپی، در بیانیههای رسمی در مورد از سرگیری درگیریها در شمال، هشدار تندی صادر کرد و این حمله را «جنگی غیرقابل پیروزی» خواند و به اعمال تحریمهای بیشتر علیه رهبری مخالفان تهدید کرد. این نشاندهنده فقدان واقعگرایی است. وزارت امور خارجه آمریکا عملا سالها نارضایتیهای ساختاری عمیق اتیوپیاییها را نادیده میگیرد.
گسترش شبکه جذب و اعزام مزدوران
امارات برای تداوم این درگیریهای نیابتی همزمان، اتکای خود به جنگجویان خارجی را افزایش داده و از اعمال کنترل امنیتی در سطح محلی به سمت ایجاد شبکهای گسترده برای جذب و به کارگیری مزدوران حرکت کرده است. «سپاه آفریقا» که قبلا گروه واگنر نام داشت و تحت حمایت کرملین است، عمیقا در این شبکه حضور دارد و از کشورهای همسایه، از جمله جمهوری آفریقای مرکزی، چاد و سومالیلند، برای قاچاق مستقیم سلاحهای اماراتی به نیروهای پشتیبانی سریع در سودان استفاده میکند. امارات از استیصال شدید اقتصادی این قاره سوءاستفاده میکند و جوانان بیکار آفریقایی را جذب میکند تا به عنوان پیاده نظام ارزان و قابل جایگزینی در لشکرکشیهای خارجی خود به کار گیرد. علاوه بر این، تلاشهای مداوم ابوظبی برای ایجاد یک «لژیون خارجی اماراتی» به رهبری افسران سابق نیروهای ویژه فرانسه نشان میدهد که امارات قصد ندارد حضور نظامی پنهان خود را کاهش دهد.
توهم بیطرفی اروپا و قدرت اهرم فشار آن بر امارات
اتحادیه اروپا از اهرمهای فشار عظیم و دستنخوردهای برخوردار است که دیگر نباید آنها را نادیده بگیرد. در واقع، اروپا با حفظ پیوندهای عمیق مالی، تجاری و دیپلماتیک با امارات، ناخواسته به همان بیثباتی دامن میزند که مرزهای اروپا را تهدید میکند. اگر اروپا میخواهد از بحران مهاجرت ناشی از فروپاشی یک رژیم جلوگیری کند، باید از نگرانی منفعلانه به واقعگرایی دیپلماتیک روی آورد.
اهرم فشار اروپا بر امارات بر چند حوزه کلیدی استوار است:
- تحریمهای مالی و خروج سرمایه: ابوظبی و دبی به شدت به یکپارچگی با بازارهای مالی اروپا، سرمایهگذاری در املاک و مستغلات لوکس و سیستمهای بانکی اروپا وابستهاند. اتحادیه اروپا میتواند فعالیت صندوقهای ثروت ملی امارات را محدود کند، پروتکلهای سختگیرانه ضد پولشویی را در مورد طلای غیرقانونی که از سودان و از طریق دبی به مراکز اروپایی سرازیر میشود اعمال نماید، و داراییهای نهادهایی را که تامینکننده مالی شبکههای اعزام مزدور هستند، مسدود کند.
- اهرم تجارت: اتحادیه اروپا همچنان یکی از بزرگترین شرکای تجاری امارات محسوب میشود. اعمال محدودیتهای تجاری هدفمند یا مشروط کردن توافقات اقتصادی به توقف فوری پلهای هوایی مخفیانه امارات به مقصد اتیوپی و سودان، ابوظبی را وادار میکند تا هزینه واقعی جاهطلبیهای شبهامپریالیستی خود را بسنجد.
- کمکهای مشروط در حوزه توسعه و دفاعی: اروپا میتواند با استفاده از وزن دیپلماتیک خود در نهادهای مالی بینالمللی اطمینان حاصل کند که هرگونه بازسازی اقتصادی یا کمک مالی برای اتیوپی، به فراگیری سیاسی و پایان دادن به حملات نظامی تحت حمایت دولت مشروط شود.
برای اروپا، دیگر اقدام کردن مسئلهای از سر نوعدوستی نیست؛ بلکه موضوعی حیاتی برای حفظ امنیت و بقای خودش است. بروکسل باید برای ابوظبی روشن کند که نمیتواند از امتیازات یک شریک تجاری جهانی بهرهمند شود و همزمان یک کبریت ژئوپلیتیک را در شاخ آفریقا روشن کند که شعلههایش در نهایت دروازههای مدیترانه را بسوزاند.
نتیجه
این تصور باطل که سرمایهگذاریهای امارات نوعی «سرمایه خنثی» محسوب میشوند، کاملا رنگ باخته است. همانطور که رئیسجمهور جیبوتی هشدار داده بود، تمامی قراردادهای زیرساختی و بندری که توسط ابوظبی طراحی و منعقد میشوند، با اهداف ژئوپلیتیک متزلزل کننده پیوند دارند. این اهداف، منطقه «شاخ آفریقا» را به سوی نقطهای بحرانی و فاجعهبار سوق میدهد.
پیامدهای این مناقشه تنها به شرق آفریقا محدود نخواهد ماند. اگر ساختار دولت اتیوپی زیر بار جنگی گسترده و چندجبههای فرو بپاشد، نباید به امارات و نیروهای نیابتیاش اجازه داده شود تا با ایجاد آرایشی جدید از دشمنان اتیوپی و طولانیتر کردن جنگ، در مسیر تحولات کارشکنی کنند. تداوم جنگ به بحران مهاجرت دامن خواهد زد و موجی از شوک جهانی و بیسابقه ایجاد میکند. ابعاد عظیم آوارگی احتمالی جمعیت، این احتمال هولناک را پیش میآورد که صدها هزار پناهجوی درمانده، با عبور از پهنههای خشن صحرای بزرگ آفریقا، خود را به دروازههای مدیترانه برسانند و چالشی امنیتی و بشردوستانه را برای اروپا رقم بزنند که مدیریت آن عملا غیرممکن خواهد بود.
0 Comments