جدیدترین مطالب

چگونه ۱۱ سپتامبر پایان هژمونی آمریکا را تسریع کرد؟

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «از زمان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به نیویورک و واشنگتن، آنقدر اتفاقات گونگون رخ داده است که این حملات اکنون هم بسیار دور و هم شاید کم‌اهمیت‌تر از آنچه در آن زمان به نظر می‌رسیدند، جلوه می‌کنند. با این حال، هر دو برداشت گمراه‌کننده است.»

اهمیت تقویت نقش جنوب جهانی در مدیریت بهتر سازمان ملل

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سازمان ملل که از خاکستر جنگ جهانی دوم متولد شد، وعده‌ای بنیادین و جسورانه داشت: کشورهای مستقل می‌توانند برای جلوگیری از وقوع یک فاجعه جهانی دیگر متحد شوند. امروز، این وعده توخالی به نظر می‌رسد. شورای امنیت به‌دلیل نظام وتوی منسوخ‌شده خود فلج شده است. آمریکا از پرداخت منابع مالی خودداری می‌کند و از نهادهایی مانند یونسکو و سازمان جهانی بهداشت فاصله می‌گیرد. سازمان ملل از غزه تا اوکراین و ایران، بارها نشان داده است که در متوقف کردن جنایت‌ها ناتوان است.»

پیمان مکه در بوته آزمایش؛ از «معمای بازدارندگی» تا «خطر برهم‌زنندگی امنیت»

شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: پیمان مکه که ۷ اوت ۲۰۲۶ میان عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد، بیش از آنکه پاسخی به خلأهای ژئوپلیتیک باشد، در عمل با «معمای بازدارندگی» و «تفاوت ادراک تهدید» روبه‌روست. در حالی که این پیمان نماد گذار به خوداتکایی منطقه‌ای است، اولین آزمون‌های میدانی و پیچیدگی‌های روابط با بازیگران منطقه‌ای، مفهوم واقعی آن را مشخص خواهد کرد.

تحلیلی بر توافق نفتی آمریکا و ونزوئلا

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «روابط آمریکا و ونزوئلا از زمان برکناری نیکلاس مادورو در اوایل ژانویه و در جریان عملیات «عزم راسخ» همچنان در حال تغییر است. دونالد ترامپ از توافقی تاریخی برای بهره‌برداری از ذخایر نفت ونزوئلا خبر داده است. این توافق پیامدهای احتمالی برای آمریکا، ونزوئلا، آینده دلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت، و بازیگرانی مانند چین خواهد داشت.»

سفر شی به واشنگتن؛ تغییر در موازنه قدرت

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سفر قریب‌الوقوع شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، به واشنگتن برای دیدار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در تاریخ ۲۴ سپتامبر، در مقطعی حساس از ژئوپلیتیک جهانی صورت می‌گیرد. این دیدار فراتر از یک تعامل دوجانبه، می‌تواند تحلیلی درباره تغییر توازن نفوذ دیپلماتیک میان دو اقتصاد بزرگ جهان را به ما ارائه دهد.»

Loading

أحدث المقالات

چگونه ۱۱ سپتامبر پایان هژمونی آمریکا را تسریع کرد؟

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «از زمان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به نیویورک و واشنگتن، آنقدر اتفاقات گونگون رخ داده است که این حملات اکنون هم بسیار دور و هم شاید کم‌اهمیت‌تر از آنچه در آن زمان به نظر می‌رسیدند، جلوه می‌کنند. با این حال، هر دو برداشت گمراه‌کننده است.»

اهمیت تقویت نقش جنوب جهانی در مدیریت بهتر سازمان ملل

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سازمان ملل که از خاکستر جنگ جهانی دوم متولد شد، وعده‌ای بنیادین و جسورانه داشت: کشورهای مستقل می‌توانند برای جلوگیری از وقوع یک فاجعه جهانی دیگر متحد شوند. امروز، این وعده توخالی به نظر می‌رسد. شورای امنیت به‌دلیل نظام وتوی منسوخ‌شده خود فلج شده است. آمریکا از پرداخت منابع مالی خودداری می‌کند و از نهادهایی مانند یونسکو و سازمان جهانی بهداشت فاصله می‌گیرد. سازمان ملل از غزه تا اوکراین و ایران، بارها نشان داده است که در متوقف کردن جنایت‌ها ناتوان است.»

پیمان مکه در بوته آزمایش؛ از «معمای بازدارندگی» تا «خطر برهم‌زنندگی امنیت»

شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: پیمان مکه که ۷ اوت ۲۰۲۶ میان عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد، بیش از آنکه پاسخی به خلأهای ژئوپلیتیک باشد، در عمل با «معمای بازدارندگی» و «تفاوت ادراک تهدید» روبه‌روست. در حالی که این پیمان نماد گذار به خوداتکایی منطقه‌ای است، اولین آزمون‌های میدانی و پیچیدگی‌های روابط با بازیگران منطقه‌ای، مفهوم واقعی آن را مشخص خواهد کرد.

تحلیلی بر توافق نفتی آمریکا و ونزوئلا

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «روابط آمریکا و ونزوئلا از زمان برکناری نیکلاس مادورو در اوایل ژانویه و در جریان عملیات «عزم راسخ» همچنان در حال تغییر است. دونالد ترامپ از توافقی تاریخی برای بهره‌برداری از ذخایر نفت ونزوئلا خبر داده است. این توافق پیامدهای احتمالی برای آمریکا، ونزوئلا، آینده دلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت، و بازیگرانی مانند چین خواهد داشت.»

سفر شی به واشنگتن؛ تغییر در موازنه قدرت

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سفر قریب‌الوقوع شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، به واشنگتن برای دیدار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در تاریخ ۲۴ سپتامبر، در مقطعی حساس از ژئوپلیتیک جهانی صورت می‌گیرد. این دیدار فراتر از یک تعامل دوجانبه، می‌تواند تحلیلی درباره تغییر توازن نفوذ دیپلماتیک میان دو اقتصاد بزرگ جهان را به ما ارائه دهد.»

Loading

چگونه ۱۱ سپتامبر پایان هژمونی آمریکا را تسریع کرد؟

شورای راهبردی آنلاین-رصد: «از زمان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به نیویورک و واشنگتن، آنقدر اتفاقات گونگون رخ داده است که این حملات اکنون هم بسیار دور و هم شاید کم‌اهمیت‌تر از آنچه در آن زمان به نظر می‌رسیدند، جلوه می‌کنند. با این حال، هر دو برداشت گمراه‌کننده است.»

فیودور ای. لوکاینف، استاد دانشگاه عالی اقتصاد  روسیه و سردبیر نشریه «Russia in Global Affairs» در یادداشتی که در وب‌سایت این نشریه منتشر شد، نوشت: اگرچه 25 سال دوره‌ای قابل‌توجه در زندگی انسان است، اما در مقیاس تاریخ، چیزی بیش از یک لحظه نیست، و با وجود تلاطم بسیار یک ربع قرن گذشته، اهمیت حادثه ۱۱ سپتامبر اکنون دارد به‌طور کامل آشکار می‌شود.

با نگاهی به گذشته، و فارغ از هیجانات آن دوران، این حملات در واقع برای نظام بین‌الملل چه معنایی داشتند؟

قبل از هر چیز، این حملات به یک دهه هژمونی تقریبا بی‌چون‌وچرای آمریکا در امور جهانی پایان داد.

از منظر واشنگتن، آن دهه با ناپدید شدن تقریبا معجزه‌آسای رقیب اصلی ژئوپلیتیک آمریکا، یعنی اتحاد جماهیر شوروی، آغاز شده بود، اما با این درک به پایان رسید که خطر می‌تواند به‌طور ناگهانی از تقریبا هر جایی سر برآورد.

این واقعیت که بیشتر آمریکایی‌ها پیشتر اطلاعات کمی درباره کسانی که به آنها حمله کردند داشتند، تنها شوک را عمیق‌تر کرد و به واکنش آنی و شتاب‌زده دامن زد.

«پایان تاریخ» که فرانسیس فوکویاما در آستانه پایان جنگ سرد اعلام کرده بود، یک دهه بعد با بازگشت پرتلاطم و خشونت‌بار تاریخ دنبال شد.

واکنش واشنگتن یک بازآرایی جهانی را به راه انداخت که پیامدهای آن اکنون آسان‌تر قابل مشاهده است. دانستن اینکه آیا اسامه بن لادن راهبرد بلندمدت مبتکرانه‌ای برای تضعیف قدرت آمریکا در سر داشت یا نه، غیرممکن است، اما نتیجه آشکار بود، زیرا آمریکا مسیری را در پیش گرفت که به‌تدریج توانایی‌اش را برای مدیریت امور بین‌الملل تضعیف کرد.

دولت جورج دبلیو بوش، که به‌شدت تحت تاثیر تفکر نومحافظه‌کارانه بود، با ۱۱ سپتامبر غافلگیر شد، بنابراین واکنش آن بر دو فرض گسترده استوار بود.

فرض اول این بود که تهدیدها علیه آمریکا می‌توانند از هر جایی نشات بگیرند، نه صرفا از جانب دولت‌های متخاصم بلکه از سوی گروه‌های غیردولتی که به تازگی قادر به وارد کردن خسارات عظیم شده بودند؛ بنابراین باید با چنین تهدیدهایی در هر جا که پدیدار می‌شدند، عمدتا از طریق قدرت نظامی فراگیر آمریکا مقابله می‌شد.

فرض دوم ایدئولوژیک بود، زیرا نظریه لیبرال معتقد بود که دموکراسی‌ها علیه یکدیگر نمی‌جنگند، یعنی اگر این فرض درست ‌باشد، هرچه دموکراسی‌های بیشتری وجود داشته باشد، آمریکا امن‌تر خواهد بود.

از اینجا ترویج فزاینده و قاطعانه دموکراسی در خارج از این کشور پدیدار شد، که در مواقعی آشکارا تهاجمی می‌شد.

روش‌های آن از مداخلات نظامی در افغانستان و عراق تا حمایت سیاسی و مالی از جنبش‌های دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوروی سابق و فشار برای اصلاحات سیاسی لیبرال در سراسر غرب آسیا متغیر بود، و لیبی بعدها به نمونه دیگری از مداخله نظامی غرب تبدیل شد که پیامدهایی بسیار فراتر از آنچه در ابتدا پیش‌بینی می‌شد به بار آورد.

برخی از وقایع آن دوره اکنون تقریبا فراموش شده‌اند، مانند زمانی که واشنگتن با وجود هشدارهای بازیگران منطقه‌ای در مورد پیامدهای احتمالی، قویا انتخابات در سرزمین‌های فلسطینی را تشویق کرد. طبیعتا، حماس متعاقبا در انتخابات قانونگذاری فلسطین در سال ۲۰۰۶ پیروز شد و سیاست فلسطین را به طرز چشمگیری تغییر داد.

همین اطمینان به دگرگونی سیاسی، مشخصه واکنش آمریکا به بهار عربی بود، زیرا توازن سیاسی موجود در سراسر غرب آسیا، اغلب بدون اینکه چیزی پایدار برای جایگزینی آنها پدید آید، واژگون شدند.

پیامدهای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ حتی بزرگ‌تر بود. سرنگونی صدام یکی از اجزای اصلی توازن منطقه‌ای را که در قرن بیستم شکل گرفته بود، نابود کرد و نیروهایی را رها ساخت که مهارشان فوق‌العاده دشوار از آب درآمد.

آمریکا در دام چیزی گرفتار شد که سیاستمداران آمریکایی در نهایت آن را «جنگ‌های بی‌پایان» نامیدند و این درگیری‌ها به دوقطبی شدن در داخل آمریکا کمک کرد، در حالی که تلاش‌ها برای صدور دموکراسی به اعتبار خود دموکراسی آسیب زد.

در عراق، این امر با این باور گسترده تشدید شد که منافع راهبردی و اقتصادی آمریکا، از جمله نفت، از مداخله جدایی‌ناپذیر بود.

نتایج گسترده‌تر قابل توجه بود: جنگ‌های طولانی، غرب آسیا‌ای بی‌ثبات و گسترش جنبش‌های رادیکال اسلام‌گرا. با توجه به وخامت روابط غرب و بخش عمده‌ای از جهان اسلام، طراحان ۱۱ سپتامبر به سختی می‌توانستند هنگام برنامه‌ریزی حمله خود، به چیزی بیش از آن امیدوار باشند.

اشاره اولیه رئیس‌جمهور بوش به «جنگ صلیبی» علیه تروریسم احتمالا انتخاب نادرست واژگان بود تا یک تحریک عمدی، اما جنبش‌های اسلام‌گرا مشتاقانه آن را به‌عنوان مهر تاییدی بر این استدلال خود دانستند که دشمنی غرب با جهان اسلام از زمان جنگ‌های صلیبی تغییر چندانی نکرده است.

واشنگتن متعاقبا تلاش کرد که این روابط را ترمیم کند، اما مسیر از قبل تعیین شده بود.

نابودی توازن پیچیده داخلی و منطقه‌ای عراق، فرصت‌هایی را برای جنبش‌های رادیکال ایجاد کرد و همزمان به شکل‌گیری تصویری از آمریکا به‌عنوان نیرویی قدرتمند اما غیرقابل پیش‌بینی در تحولات غرب آسیا دامن زد. در نتیجه، برای دولت‌های منطقه، حفظ فاصله‌ای مشخص با واشنگتن، اقدامی عاقلانه به نظر می‌رسید.

واقعه ۱۱ سپتامبر خود ایالات متحده را نیز دگرگون کرد.

اگرچه توجیه اصلی برای این اقدامات، تروریسم بود، اما در طول یک ربع قرن پس از آن، هم‌زمان با تغییر فناوری‌ها و جابه‌جایی اولویت‌های سیاسی، دلایل جدیدی برای گسترش این سازوکارها پدیدار شد؛ با این حال، روند کلیِ حرکت به سوی نظارت و کنترل بیشتر همچنان پابرجا ماند.

مشکل دیرینه «استانداردهای دوگانه» نیز از میان نرفت، زیرا باوجود اعلامیه‌های «عدم تساهل در قبال تروریسم»، آن تمایز آشنا میان «تروریست» برای یک طرف و «مبارز راه آزادی» برای طرفی دیگر، همچنان پابرجا ماند. این ابهام به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که منافع قدرت‌های بزرگ با هم برخورد کنند، خواه آن قدرت‌ آمریکا باشد، خواه روسیه یا چین.

یک ربع قرن پس از ۱۱ سپتامبر، جهان شباهت بسیار اندکی به دنیای پیش از آن رویداد دارد؛ هرچند بدیهی است که بسیاری از تحولات پس از آن، احتمالا به هر حال رخ می‌دادند. نظام‌های بین‌المللی تحت تاثیر نیروهایی بسیار بزرگ‌تر از یک رویداد واحد تغییر می‌کنند و ظهور چین، احیای منافع روسیه، تحولات فناورانه و افول نسبی برتری اقتصادی غرب را نمی‌توان صرفا به حملات ۲۰۰۱ نسبت داد.

با این حال، ۱۱ سپتامبر یک نقطه عطف بود؛ چرا که این حملات به آن دوره استثنایی پس از جنگ سرد، که در آن سلطه آمریکا تقریبا بی‌رقیب به نظر می‌رسید، پایان داد و مهم‌تر آنکه، واکنش واشنگتن به این حملات، فرایندهایی را که منجر به خاتمه آن دوران می‌شد، شتاب بخشید.

گذار از نظم تک‌قطبی یک‌شبه رخ نداد، بلکه به‌تدریج آغاز شد، در پی جنگ‌ها، بحران‌ها و ظهور کانون‌های قدرت جایگزین شتاب گرفت و همچنان ادامه دارد.

اینکه چه چیزی جایگزین آن خواهد شد همچنان نامشخص است، زیرا شکل‌گیری یک نظم بین‌المللی پایدار دیگر ممکن است سال‌ها طول بکشد و نمی‌توان دانست که آیا آن نظام برتر به رویارویی دوقطبی نیمه دوم قرن بیستم، یا دوره کوتاه هژمونی آمریکا که پس از آن آمد، ارجحیت خواهد داشت یا خیر.

اما اکنون یک نکته روشن‌تر از وضعیت ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به نظر می‌رسد: اینکه آن حملات صرفا وقفه‌ای در نظم پس از جنگ سرد ایجاد نکرد، بلکه آغاز پایان آن را رقم زد.

0 Comments