جدیدترین مطالب
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
أحدث المقالات
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
روسیه، آمریکا و چین: سه ضلع مثلث در عصر مناقشه

اولگ بارابانوف، مدیر برنامه «باشگاه گفتوگوی والدای» در تحلیلی که در وبسایت باشگاه قرار گرفت، نوشت: یکی از عناصر کلیدی در عملکرد نظام روابط بینالملل، مناسبات میان قدرتهای بزرگ است. این روابط تا حد زیادی پویایی کلی سیاست جهانی و مسیرهای تحول آن را تعیین میکند. قدرتهای بزرگ درک خاص خود را از جایگاه و نقششان در جهان دارند و اغلب نیز موضوعاتی ویژه برای گفتوگو با یکدیگر دارند که با ارتباطات آنها با سایر کشورها متفاوت است. ممکن است دیگر کشورها این وضعیت را بپسندند یا نپسندند، اما این واقعیت جهان معاصر است. اصطلاح «قدرتهای میانی» که چند دهه پیش وارد ادبیات علمی و سیاسی شد، بدون آنکه قصد رنجاندن کسی را داشته باشد، دقیقا برای تاکید بر همین تفاوت عینی به کار گرفته شد.
همین ویژگی خاص روابط میان قدرتهای بزرگ، تا حد زیادی تغییر محسوس در سیاست آمریکا در قبال روسیه را توضیح میدهد؛ تغییری که دونالد ترامپ در نخستین سال دوره دوم ریاستجمهوری خود دنبال کرده است. رویکرد جدید ترامپ موجب سردرگمی و اعتراض آشکار در سراسر جهان غرب شد و بارها گفته شد که ترامپ وحدت غرب را تضعیف میکند. با این حال، از دیدگاه ما، درک ترامپ این است که یک قدرت بزرگ، اولویتها و دغدغههای خاص خود را دارد که ذاتا با منافع قدرتهای میانی، حتی با رویکرد متحدان سنتی آمریکا در اروپا و سایر مناطق جهان متفاوت است.
یکی از این تفاوتها، این واقعیت انکارناپذیر است که اگر درگیری کنونی تشدید و سرانجام به جنگی بزرگ در اروپا تبدیل شود، این آمریکا است که باید بخش اصلی مسئولیت غرب در قبال این تحولات را بر عهده بگیرد. این مسئله، اظهارنظر مشهور ترامپ در جریان صحنه معروف در دفتر بیضی کاخ سفید را توضیح میدهد؛ که گفت ولادیمیر زلنسکی با جنگ جهانی سوم بازی میکند؛ جنگی که در قبال آن، این آمریکا است که باید پاسخگو باشد، نه اوکراین.
روابط میان قدرتهای بزرگ در تاریخ روابط بینالملل، همانند امروز، اغلب در قالب یک مثلث توصیف شده است که اضلاع آن را آمریکا، روسیه و چین تشکیل میدهند. هنری کیسینجر نیز زمانی در سیاستگذاری عملی خود از این الگو استفاده کرد. راهبرد او برای نزدیک کردن آمریکا و چین، دقیقا بر مبنای همین ایده مثلثی شکل گرفته بود. بنابراین تصادفی نیست که نزدیکی متعاقب روسیه و چین گاهی «کابوس کیسینجر» نامیده شده است.
حال بررسی کنیم که وضعیت سیاسی کنونی چه تاثیری بر روابط میان اضلاع مثلث قدرتهای بزرگ خواهد داشت.
در حال حاضر، مبارزه سیاسی شدیدی در آمریکا برای انتخابات کنگره در اوایل نوامبر ۲۰۲۶ در جریان است. بر اساس شماری از نظرسنجیها، ممکن است حزب جمهوریخواه انتخابات مجلس نمایندگان را واگذار کند، در حالی که توازن نیروها در سنا همچنان نامشخص است. البته این وضعیت میتواند تغییر کند.
ازسرگیری عملیات نظامی در ایران، فعلا مهمترین دغدغه سیاست خارجی ترامپ باقی خواهد ماند. اعلام پیروزی پیش از انتخابات برای او اهمیت زیادی دارد. با توجه به وضعیت ایران و همچنین این واقعیت که ترامپ تاکنون در حلوفصل مناقشه اوکراین موفقیتی به دست نیاورده است، احتمالا توجه مستقیم او به روسیه و اوکراین کاهش خواهد یافت.
در عین حال، ترامپ در بحبوحه رقابتهای انتخاباتی، برای نشان دادن اینکه بر هر دو طرف درگیری فشار وارد میکند و فقط اوکراین را تحت فشار قرار نمیدهد، تحریمهای جدیدی علیه روسیه وضع کرده است که از جمله، حملونقل نفت روسیه را تحت تاثیر قرار میدهد.
از آنجا که ممکن است ترامپ حملات به پالایشگاههای نفت روسیه در عمق خاک این کشور و کمبود بنزین در روسیه را بهعنوان موفقیتهای اوکراین تلقی کند و همچنین آنها را نوعی نقطه عطف در درگیری بداند، ممکن است افزایش فشار مشخص بر روسیه از نظر او در زمان مناسبی انجام شده باشد.
احتمال زیادی وجود دارد که در صورت شکست حزب ترامپ در انتخابات، این رویکرد ادامه پیدا کند. همه اینها باعث میشود تشدید فشار تحریمی بر روسیه به یکی از مسائل کلیدی سیاست ترامپ در ماههای آینده تبدیل شود.
با این حال، با توجه به شخصیت غیرقابل پیشبینی ترامپ، نمیتوان این احتمال را رد کرد که شکست در انتخابات کنگره، آزادی عمل بیشتری برای او ایجاد کند. به بیان ساده، دیگر جز جایگاهش در تاریخ چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت. در این صورت ممکن است حتی بیش از وضعیت کنونی به سمت حکمرانی از طریق فرمانهای اجرایی حرکت کند و توجهی به کنگره مخالف خود نداشته باشد.
در مورد چین، گفتوگو با کارشناسان چینی این تصور را ایجاد میکند که جامعه کارشناسی و حتی جامعه سیاسی چین، از اینکه توانستهاند ترامپ را در جنگ تعرفهای «شکست دهند»، سرشار از احساس پیروزی هستند.
توافقات حاصلشده با ترامپ این فرصت را برای چین فراهم میکند که روابط اقتصادی سازندهای با ایالات متحده داشته باشد. رسانهها و کارشناسان چینی تقریبا آشکارا مینویسند که چین اکنون به یک رهبر جهانی و مرکز جهان تبدیل شده است و هیچ مسئلهای در دستور کار بینالمللی بدون چین قابل حل نیست. با نزدیک شدن به زمان برگزاری کنگره حزب کمونیست چین در سال آینده، احتمالا این گرایش به تاکید بر رهبری چین تشدید خواهد شد.
احتمال همسویی شی و ترامپ در قبال جنگ اوکراین
بنبست کنونی در تلاشهای ترامپ برای حلوفصل این درگیری، روند حرکت چین به سمت مشارکت فعالتر در مذاکرات مربوط به اوکراین را بیش از پیش آشکار میکند. دیپلماسی چین تماسهای خود را با اروپا درباره این مسئله در ماههای اخیر افزایش داده است. ایفای نقش میانجی صلح برای شی جینپینگ، در بافت سیاسی داخلی و در آستانه کنگره حزب، اهمیت زیادی خواهد داشت. دستیابی شی به صلح در اوکراین، پیش از کنگره حزب، یک سناریوی ایدهآل خواهد بود. بنابراین میتوان با درجهای از احتمال فرض کرد که چین در ماههای آینده تلاش کند تا از طریق نفوذ غیرعلنی بر روسیه، زمینه پایان دادن به این درگیری را فراهم کند.
علاوه بر این، عادیسازی روابط با آمریکا یا به تعبیر دیگر، «وسوسه عادیسازی»، همراه با توانایی اعمال نفوذ بر روسیه، آنگونه که در چین تصور میشود، هماکنون بر روابط روسیه و چین در بخش انرژی تأثیر گذاشته است. این امر هم در انعطافناپذیری چین درباره قیمتگذاری پروژه جدید «قدرت سیبری ۲» و هم در موضع محتاطانه این کشور در قبال تامین بنزین آشکار است. بنابراین میتوان انتظار داشت که چین در گفتگوهای خود با روسیه درخصوص طیف کامل روابط در حوزه انرژی، مواضعی قاطعتر اما غیرعلنی اتخاذ کند. همچنین اکراه شرکتهای بزرگ چینی برای قرار گرفتن در معرض تحریمهای ثانویه آمریکا نیز افزایش خواهد یافت.
طبیعتا چین به دشمن روسیه تبدیل نخواهد شد، اما میتوان احتمال داد که طی سال آینده شاهد افزایش فشار و موضع سختگیرانه غیرعلنی این کشور در مسائل اقتصادی و تا حدی در مسائل سیاسی باشیم.
در نتیجه، ممکن است در چارچوب مثلث فرضی قدرتهای بزرگ، وضعیتی شکل بگیرد که در آن هم آمریکا و هم چین، هر یک به دلایل خاص خود که الزاما با یکدیگر همخوان نیست، بر تمایل خود برای برقراری صلح در درگیری کنونی تاکید کنند. این امر میتواند بر رویکرد هر یک از آنها در قبال روسیه تاثیر بگذارد.
با این حال، نباید فراموش کنیم که هر دو کشور باز هم به دلایل کاملا متفاوت، میتوانند از درگیری کنونی هم از نظر اقتصادی و هم تا حدی از منظر جایگاه سیاسی جهانی تا حدی منتفع شوند. بنابراین ممکن است هر یک از آنها دلایل خاص خود را برای تمایل به تداوم این مناقشه داشته باشند؛ البته بدون آنکه کار به تشدید اوضاع برسد. زمان مشخص خواهد کرد که این پیشبینیها تا چه اندازه درست از آب درمیآیند. اما اهمیت «مثلث» قدرتهای بزرگ اکنون بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است.
0 Comments