جدیدترین مطالب
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
أحدث المقالات
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
علت تداوم سوء تفاهم غرب در درک اهمیت و جایگاه بریکس

دمیتری ترنین، رئیس اندیشکده «شورای امور بینالملل روسیه» در تحلیلی که در وبسایت این اندیشکده منتشر شد، نوشت:
جهان چندقطبی؛ از ایدئولوژی تا واقعیت
در حدود پنج قرن گذشته، یعنی تقریبا در دورهای که هژمونی جهانی غرب شکل گرفته و تداوم داشته است، نظم جهانی همواره بر سلطه یک قدرت واحد اعم از اسپانیا، فرانسه، بریتانیا یا آمریکا، و یا ترکیبی از قدرتها، مانند «کنسرت اروپا» یا نظام دوقطبی آمریکا و شوروی استوار بوده است.
هژمونی یک قدرت واحد در غرب امروز همچنان بهشدت پابرجاست؛ چه ناتو، پیمان آکوس یا نهادهای مالی بینالمللی را در نظر بگیریم چه به ائتلافهای تحت رهبری واشنگتن در آسیا و دیگر مناطق نگاه کنیم. البته اتحادیه اروپا دقیقا با این الگو منطبق نیست، اما ناتو شالوده آن را تشکیل میدهد و اعضای آن نیز روابطی نزدیک و در عین حال نابرابر با آمریکا دارند.
آنچه این کشورها را در کنار یکدیگر نگه میدارد، صرفا ژئوپلیتیک و اقتصاد ژئوپلیتیکی نیست؛ زیرا جهانبینی آنها در کلیت مشابه است، حتی اگر نسخههای لیبرال و محافظهکارانه این جهانبینی گاهی به شدت با یکدیگر در تضاد باشند. آنها در مجموع، همراه با شماری از کشورهای همراه، نماینده تمدن غرب هستند؛ اما بریکس موجودیتی کاملا متفاوت است.
اعضای بریکس از نظر جمعیت، قلمرو، وزن اقتصادی، قدرت نظامی و توانمندیهای فناورانه و علمی تفاوتهای بسیار زیادی دارند. تاریخ آنها نیز به اندازه تاریخ اروپا و آمریکای شمالی درهمتنیده نیست. نظامهای سیاسی آنها بسیار متنوع است و سیاستهای داخلی و خارجیشان نیز اغلب در مسیرهای متفاوتی حرکت میکند.
از همه مهمتر، آنها نماینده چندین تمدن بزرگ از جمله تمدن چینی و کنفوسیوسی، هندی و هندو، اسلامی، ایرانی و عربی، آمریکای لاتین، آفریقایی و روسی هستند. از این منظر، آنها به هیچ وجه همفکر و همجهت نیستند، اما در عین حال بازتاب تنوع بشریت هستند.
آنچه بریکس آشکارا فاقد آن است، یک رهبر است. چین، با جمعیتی حدود ۱.۵ میلیارد نفر، بزرگترین اقتصاد جهان بر مبنای برابری قدرت خرید و جایگاهی پیشرو در فناوریهای پیشرفته، رئیس این گروه نیست. روسیه نیز که بر اساس همین معیار چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است و در کنار آمریکا یک ابرقدرت هستهای محسوب میشود، رهبر بریکس نیست.
روسیه با وجود آنچه که جنگ در اوکراین را جنگ نیابتی ناتو علیه روسیه در اوکراین میداند، تلاش نکرده است تا بریکس را به یک بلوک ضدغربی تبدیل کند.
دیپلماسی هند و چالشهای بریکس
هند نیز سومین قدرت بزرگ اقتصادی در این گروه است و با پیشی گرفتن از چین، به پرجمعیتترین کشور جهان تبدیل شده است. هند همچنان روابط نزدیکی با آمریکا و اروپای غربی دارد و در عین حال پیوندهای تاریخی خود با روسیه را حفظ و تقویت میکند؛ حتی اگر همچنان نسبت به چین محتاط باشد.
ایران و امارات نیز به نوبه خود در دو سوی جنگ جاری رژیم اسرائیل و آمریکا علیه ایران قرار دارند، اما بریکس از هم نپاشیده است.
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، برای شرکت در اجلاس دهلینو به هند سفر کرد. این نخستین سفر او به هند طی هفت سال بود و نشان داد که پکن آشکارا نمیخواهد به واشنگتن فرصت دهد تا از مشکلات موجود در روابط چین و هند برای تشدید تنش میان دو قدرت بزرگ آسیا استفاده کند.
همزمان، ایران با وجود هدف گرفتن پایگاههای آمریکا در منطقه، با کشورهای عرب همسایه خود نیز برای گفتوگو درباره چارچوبی برای امنیت منطقهای در خلیج فارس ارتباط برقرار کرده است.
دوام روابط روسیه و چین از زمان عادیسازی روابط در سال ۱۹۸۹، تنها بر همگرایی منافع اساسی دو کشور استوار نیست؛ بلکه توانایی پکن و مسکو برای مدیریت دقیق اختلافات خود در موضوعات مشخص نیز در این زمینه اهمیت دارد.
اگرچه فلسفه سیاسی کشورهای عضو بریکس تفاوتهای گستردهای با یکدیگر دارد، اما آنها به چند اصل کلیدی پایبند هستند که همکاری را امکانپذیر میکند. استقلال حاکمیت در صدر این اصول، قرار دارد؛ همانطور که روسیه، چین، هند، ایران و دیگر اعضا نهتنها بر استقلال حاکمیت تاکید میکنند، بلکه در پی دفاع از آن و تقویتش هستند.
اصل برابری نیز ارتباط نزدیکی با حاکمیت دارد. رقبای غربی روسیه مدتهاست تلاش کردهاند با تصویر کردن مسکو بهعنوان تابع پکن، این کشور را تحقیر کنند؛ گویی سر فرود آوردن اروپای غربی در برابر واشنگتن و ترامپ صرفا نوعی ادب و احترام است. در واقع، روابط سیاسی چین و روسیه بر مبنای برابری انجام میشود و همین امر درباره روابط روسیه با دیگر شرکای بریکس، از برزیل و اندونزی گرفته تا مصر، نیز صدق میکند.
برابری حاکمیتی همچنین به معنای عدم مداخله در سیاست داخلی سایر کشورهاست؛ اصلی که برای کشورهایی که خود را الگو یا تنها پاسدار ارزشهای جهانی معرفی نمیکنند، آسانتر است. پذیرفتن دیگران همانگونه که هستند و احترام به حق ملتهای دیگر برای داشتن نهادهای خاص خود، پیششرط روابط واقعی میان تمدنهاست.
نیازی نیست بریکس را چیزی جلوه دهیم که نیست. بریکس یک اتحاد یا ائتلاف ضدغربی نیست و اگر بخواهیم چیزی از عملکرد آن برداشت کنیم، میتوان گفت تصویری از نوع متفاوتی از نظم جهانی ارائه میدهد.
این نظم بهشت نیست، اما نظمی است که در آن تنوع میتواند شکوفا شود، حاکمیت جایگاهی مقدس دارد، اختلافات قابل مدیریت هستند و به جای دستور و تحمیل، اجماع در آن یک اصل راهنماست.
تصمیمگیری در چنین نظمی بدون تردید دشوار است و درگیریها، از جمله درگیریهای خشونتآمیز، به هیچ وجه منتفی نیستند. بااینحال، چنین نظمی، در مقایسه با نظمی که در آن یک کشور یا گروهی از کشورها میتوانند اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند، برای همه جز خودشان قانون تعیین کنند و سپس کسانی را که متخلف میدانند قضاوت و مجازات کنند، مناسبات عادلانهتری را فراهم میکند.
0 Comments