جدیدترین مطالب
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
أحدث المقالات
اصلاح نظم جهانی با تقویت نقش کشورهای جنوب
شورای راهبردی آنلاین-رصد: تحولات در نظم جهانی، فرصتها و چالشهایی را برای کشورهای جنوب جهان ایجاد میکند. نهادهایی که برای مدیریت روابط بینالملل در رابطه با امور مالی، امنیت، تجارت و دیپلماسی پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافتند، هنوز هم کارآمد و مرتبط هستند اما ساختارهای اساسی آنها دیگر با توزیع جدید قدرت سازگار نیستند. با این حال، طی دو دهه گذشته، بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نظر اقتصادی قدرتمندتر شدهاند، نفوذ بیشتری در روابط بینالملل کسب کردهاند و میتوانند شبکههای جدیدی از همکاری ایجاد کنند. این تحولات فرصتی را برای ایجاد نهادهایی با نمایندگی بیشتر و موثرتر از آنچه امروز هستند، ایجاد میکند. با این حال، این امر مستلزم همکاری، غلبه بر خطوط تقسیم داخلی و حمایت از کشورهای کمدرآمد است.»
راهبرد اشتباه آمریکا در انتخاب گزینه تقابل با چین یا روسیه

رافائل کوهن در تحلیلی که در وبسایت اندیشکده آمریکایی رند منتشر شد، نوشت: اعضای کنگره با دادن امتیازاتی به روسیه با بلندنظری برخورد کردهاند؛ برخی استدلال میکنند که پاسخ آمریکا به روسیه از توان این کشور برای بازدارندگی در برابر چین خواهد کاست. به همین ترتیب، تحلیلگران برجسته مسائل چین هشدار دادهاند که نباید اجازه داد جنگ واقعی در اوکراین توجهات را از دیگر مناقشات بالقوه، به ویژه تهاجم چین به تایوان منحرف کند. حتی ماه گذشته تاکر کارلسون از شبکه فاکس نیوز گفته بود که «فقط چین از جنگ با روسیه نفع میبرد».
در اصل، این مکتب فکری معتقد است که آمریکا برخلاف ادعای برخی راهبردشناسان دفاعی دارای پنج دشمن متشکل از چین، روسیه، ایران، کره شمالی و تروریسم نیست، بلکه فقط یک دشمن دارد و آن دشمن چین است.
این مکتب فکری حول محور سه فرضیه میگردد: اول، اگرچه ممکن است روسیه باعث رنجش خاطر باشد، اما چین تنها قدرتی است که توان نظامی و اقتصادی برای به چالش کشیدن نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا را دارد. دوم، آمریکا ظرفیت نظامی مقابله همزمان با هر دو کشور چین و روسیه را ندارد. و سوم، بنابراین آمریکا باید بر چین متمرکز شود و برخورد با روسیه را به عهده متحدان اروپایی بگذارد. کارلسون حتی یک گام فراتر رفت و به این موضوع فکر کرد که آیا آمریکا باید در این مناقشه از روسیه حمایت کند یا خیر و «چه کسی عامل توازن بالقوه در برابر چین، که یک تهدید واقعی است، محسوب میشود؟»
با بررسی دقیقتر مشخص شده است که هیچ یک از این ادعاها نمیتواند قابل قبول باشد. اگرچه در واقع چین یک چالش بلندمدت بزرگتر محسوب میشود، اما آمریکا نمیتواند مشکل روسیه را به سادگی واگذار کند. علت این امر تا حدی این مسئله است که خود روسیه اجازه چنین کاری را نخواهد داد. روسیه به دفعات علیه آمریکا اقدام کرده است. روسیه تلاش کرد در چند انتخابات آمریکا مداخله کند. هکرهای روس (گرچه شاید خود دولت نبوده باشد) مسئول حمله سایبری به خط لولهای هستند که باعث شد بسیاری از دولتهای جنوب شرقی چندین روز از گاز محروم شوند. همچنان اتهاماتی بینتیجه مبنی بر این که روسیه پول حملات علیه سربازان آمریکایی در افغانستان را داده، مطرح است. هر قدر هم که به لحاظ راهبردی ناخوشایند به نظر برسد، روسیه به آمریکا به عنوان دشمن اصلی خود نگاه میکند و بنابراین آمریکا باید با آن مقابله کند.
ضرورتا این طور نیست که آمریکا فاقد توانایی برای پاسخ همزمان به چین و روسیه باشد. این درست است که بودجه وزارت دفاع همیشه محدود خواهد بود؛ اما مخارج نظامی آمریکا در اوج جنگ سرد دو برابر مخارج کنونی بود. اگر قرار باشد بودجه دفاعی آمریکا در آینده طبق توصیه کمیسیون راهبرد دفاعی ملی با رشد روبرو شود، تصویر منابع میتواند متفاوت به نظر برسد.
به علاوه، اروپا و ایندوپاسیفیک آن قدر که ممکن است تصور شود، برای منابع با هم رقابت نمیکنند. بازدارندگی در اروپای خشکیمحور اغلب حول یگانهای زرهی سنگین میچرخد، نیروهایی که متحدان اروپایی آمریکا فاقدش هستند، اما آمریکا از آنها برخوردار است و این ارتباط چندانی به یک عرصه دریامحور مانند ایندوپاسیفیک ندارد. نیروی هوایی آمریکا در هر دو این عرصهها پراکنده است و این دلیلی برای داشتن یک نیروی هوایی بزرگتر در سالهای پیش رو است.
در کوتاه مدت، این واقعیت به آمریکا کمک میکند که نیروی هوایی میتواند سریعتر -از نیروی زمینی یا دریایی- در هر دو عرصه حاضر شود و به هر دو تهدید پاسخ دهد.
در نهایت و شاید مهمتر از همه، این موضوع است که اشتباه است گمان شود چین و روسیه مشکلاتی مستقل هستند. آمریکا، عمدتا به دلایل اقتصادی و در عین حال نظامی، برای مقابله با چین به متحدان اروپایی خود نیاز دارد. گذشته از همه آنچه گفته شد، انگلیس، به انعقاد توافق مربوط به زیردریاییهای هستهای میان استرالیا، انگلیس و آمریکا کمک کرد تا توان دریایی متحدان در اقیانوس هند تقویت شود. فرانسه نیز حضوری کوچک، اما قابل توجه در ایندوپاسیفیک دارد. حتی آلمان، اخیرا کشتیهایی را به این منطقه اعزام کرد. اگر قرار باشد آمریکا مشکل روسیه را به عهده باقی اروپا بگذارد، چه چیزی مانع از آن خواهد شد که باقی اروپا، مسئله چین را به عهده آمریکا نگذارد؟
اینجا مسئله به ایجاد رویههای جهانی مربوط میشود: اگر روسیه بتواند با مصونیت در اروپا اقدام کند، پس چین هم میتواند در آسیا اقدام کند. البته دلایل زیادی در این باره وجود دارد که چرا تایوان، اوکراین نیست و چرا متحدان آسیایی آمریکا از متحدان اروپایی متفاوتند؛ اما یک نکته اساسی پابرجاست و آن این که اگر آمریکا عقب بنشیند، علامتی قدرتمند برای باقی جهان ارسال خواهد شد.
آن مکتب فکری که چین را مشکل اول و آخر آمریکا میداند، بدون تردید جذابیت خاصی دارد؛ اما واقعیت ژئوپلیتیک اجازه این «تقلیل گرایی» را نمیدهد و آمریکا نمیتواند نه از چین و نه از روسیه غفلت کند و به یک راهبرد همزمان در تقابل با چین و روسیه نیاز دارد.
0 Comments