شورای راهبردی آنلاین - یادداشت: جنگ اوکراین تنها یک بحران اروپایی نبود، بلکه نقطه آغاز بازآرایی موازنه قدرت جهانی و تغییر رفتار راهبردی قدرتهای بزرگ محسوب میشود.
مسلم نائینی – کارشناس روابط بین الملل
هنگامی که روسیه در فوریه ۲۰۲۲ عملیات نظامی خود را در اوکراین آغاز کرد، بسیاری از تحلیلگران انتظار داشتند که این جنگ در مدت کوتاهی پایان یابد و پیامدهای آن عمدتاً به شرق اروپا محدود بماند. اما چهار سال بعد، روشن شده است که این درگیری از سطح یک جنگ منطقهای فراتر رفته و به یکی از مهمترین نقاط عطف نظام بینالملل پس از پایان جنگ سرد تبدیل شده است. جنگ اوکراین نهتنها مناسبات امنیتی اروپا را دگرگون کرد، بلکه رقابت میان قدرتهای بزرگ، ساختار اقتصاد جهانی، آرایش ائتلافهای بینالمللی و حتی معادلات امنیتی آسیا را نیز تحتتأثیر قرار داد.
در واقع، مهمترین پیامد این جنگ، تغییر برداشت دولتها از مفهوم قدرت بود. بسیاری از مفروضاتی که طی سه دهه گذشته بر سیاست بینالملل حاکم بود، از جمله تصور پایان جنگهای متعارف گسترده، برتری مطلق جهانیشدن اقتصادی و کاهش اهمیت بازدارندگی نظامی، در پرتو این بحران مورد بازنگری قرار گرفت. امروز جهان با موازنهای روبهرو است که در آن، قدرت نظامی، تابآوری اقتصادی، فناوری و ظرفیت بسیج ملی بار دیگر به عناصر اصلی رقابت میان دولتها تبدیل شدهاند.
تلاش روسیه برای بازتعریف جایگاه جهانی خود
یکی از اهداف اولیه غرب، منزوی کردن کامل روسیه در عرصه بینالمللی بود. تحریمهای گسترده اقتصادی، محدودیتهای مالی، تلاش برای کاهش درآمدهای انرژی و قطع همکاریهای فناوری، همگی با این هدف طراحی شدند که توان راهبردی مسکو بهشدت تضعیف شود. با وجود هزینههای سنگین اقتصادی و انسانی، تجربه چند سال گذشته نشان داده است که روسیه توانسته بخش مهمی از فشارهای خارجی را مدیریت کند و مسیرهای جایگزینی برای تعامل با اقتصاد جهانی بیابد.
مسکو با گسترش روابط با چین، هند، کشورهای جنوب جهانی و بسیاری از بازیگران آسیایی، بخشی از آثار تحریمها را جبران کرده است. هرچند این روند نتوانسته اهداف راهبردی روسیه در اوکراین را به طور کامل محقق کند، اما مانع از تحقق راهبرد انزوای کامل این کشور نیز شده است. دیپلماسی فعال روسیه در آسیا و توسعه همکاری با سازمانهای منطقهای نیز نشان میدهد که کرملین تلاش میکند مرکز ثقل سیاست خارجی خود را بیش از گذشته به شرق منتقل کند.
درعینحال، این جنگ ظرفیتهای نظامی روسیه را نیز دگرگون کرده است. تجربه گسترده نبرد، توسعه صنایع دفاعی، افزایش تولید تجهیزات و سازگاری سریع با فناوریهای نوین، ارتش روسیه را به نیرویی متفاوت از ابتدای جنگ تبدیل کرده است؛ هرچند این تحول با هزینههای قابلتوجه اقتصادی و انسانی همراه بوده است.
جدی شدن شکل گیری«دفاع اروپایی» یکی از پیامدهای جنگ اوکراین
روسیه مهمترین بازیگر نظامی این جنگ بود و اروپا بزرگترین تحول راهبردی خود پس از پایان جنگ سرد را تجربه کرد. کشورهای اروپایی که سالها کاهش بودجههای دفاعی را دنبال میکردند، اکنون افزایش هزینههای نظامی، توسعه صنایع دفاعی و تقویت بازدارندگی را به اولویت نخست خود تبدیل کردهاند.
بحث «دفاع اروپایی» که سالها بیشتر جنبه نظری داشت، امروز به بخشی از برنامه عملی بسیاری از دولتهای اروپایی تبدیل شده است. افزایش سرمایهگذاری در صنایع نظامی، توسعه توان تولید مهمات، تقویت زیرساختهای لجستیکی و تلاش برای کاهش وابستگی امنیتی به ایالات متحده، همگی از پیامدهای مستقیم جنگ اوکراین محسوب میشوند.
بااینحال، این تحول هزینههای سنگینی نیز برای اروپا به همراه داشته است. بحران انرژی، افزایش تورم، کاهش رقابتپذیری صنایع و فشار بر بودجههای عمومی، نشان داد که امنیت و اقتصاد دیگر دو حوزه مستقل نیستند. اروپا اکنون ناچار است میان حفظ رفاه اجتماعی و افزایش هزینههای دفاعی توازن برقرار کند و همین موضوع به یکی از چالشهای اصلی سیاست داخلی بسیاری از کشورهای اروپایی تبدیل شده است.
آسیا، برنده خاموش بازآرایی قدرت
درحالیکه توجه جهانی عمدتاً بر اروپا متمرکز بود، آسیا یکی از مهمترین بهرهبرداران راهبردی این بحران شد. چین توانست با تقویت روابط خود با روسیه و همزمان ادامه تعامل اقتصادی با غرب، موقعیت بینالمللی خود را تقویت کند. بسیاری از کشورهای آسیایی نیز سیاستی مبتنی بر موازنه را در پیش گرفتند و از پیوستن به سیاستهای تقابلی غرب خودداری کردند.
جنگ اوکراین همچنین اهمیت سازمانهای منطقهای آسیایی و همکاری میان اقتصادهای نوظهور را افزایش داد. کشورهایی مانند هند، اندونزی، ویتنام و اعضای آسهآن تلاش کردند ضمن حفظ روابط با همه طرفها، از فرصتهای اقتصادی ناشی از تغییر زنجیرههای تأمین و تجارت جهانی بهرهبرداری کنند.
این روند نشان میدهد که مرکز ثقل اقتصاد و سیاست جهانی بهتدریج بهسوی آسیا در حال حرکت است. حتی اگر جنگ اوکراین در آینده پایان یابد، بعید به نظر میرسد که این گذار راهبردی متوقف شود.
موازنه جدید، چندقطبیتر و پیچیدهتر از گذشته
مهمترین نتیجه جنگ اوکراین، شتاب گرفتن روند گذار از نظم تکقطبی به نظمی پیچیدهتر و چندلایهتر بوده است. ایالات متحده همچنان مهمترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان باقیمانده است؛ اما توانایی آن برای شکلدادن یکجانبه به رفتار سایر بازیگران نسبت به گذشته کاهش یافته است. روسیه با وجود تحمل هزینههای فراوان، همچنان یکی از بازیگران اصلی امنیت بینالمللی باقیمانده است و چین نیز جایگاه خود را بهعنوان مهمترین رقیب بلندمدت آمریکا تثبیت کرده است.
در چنین شرایطی، قدرتهای میانه نیز فضای مانور بیشتری یافتهاند. کشورهایی که بتوانند میان بلوکهای رقیب توازن ایجاد کنند، از ظرفیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود بهره بگیرند و سیاست خارجی مستقلی دنبال کنند، در نظم جدید نقش پررنگتری خواهند داشت.
این تحول نشان میدهد که آینده نظام بینالملل بیش از آنکه بر سلطه یک قدرت واحد استوار باشد، بر رقابت همزمان چندین مرکز قدرت شکل خواهد گرفت؛ رقابتی که در آن اقتصاد، فناوری، انرژی، امنیت و دیپلماسی بهصورت همزمان بر موازنه جهانی اثر خواهند گذاشت.
جنگ اوکراین صرفاً سرنوشت روابط روسیه و اروپا را تغییر نداد، بلکه روند تحول نظام بینالملل را نیز شتاب بخشید. روسیه با وجود فشارهای بیسابقه، از معادلات قدرت حذف نشد. اروپا ناچار شد امنیت را دوباره در مرکز سیاستگذاری خود قرار دهد و آسیا جایگاه خود را بهعنوان موتور اصلی تحولات ژئوپلیتیکی و اقتصادی جهان بیشازپیش تثبیت کرد.
به همین دلیل، اهمیت تاریخی این جنگ نهفقط در نتایج میدانی آن، بلکه در تغییری نهفته است که در برداشت دولتها از مفهوم قدرت ایجاد کرد. جهان پساجنگ اوکراین، جهانی است که در آن بازدارندگی نظامی، تابآوری اقتصادی، ظرفیت صنعتی، فناوری پیشرفته و انعطاف دیپلماتیک، همگی بهصورت همزمان مؤلفههای اصلی قدرت ملی را تشکیل میدهند. این واقعیت، موازنه جهانی را وارد مرحلهای تازه کرده است که ویژگی اصلی آن، چندقطبی بودن، رقابت مستمر و افزایش نقش قدرتهای غیرغربی در تعیین آینده نظام بینالملل است.
0 Comments