شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: در پارادایم نوین جنگهای نامتقارن، برتری نظامی دیگر صرفاً با شمار تانکها یا جنگندهها سنجیده نمیشود، بلکه با «تابآوری صنعتی» و «توان بازتولید مهمات» تعریف میگردد.
بهنام سالاری – کارشناس مسائل دفاعی
گزارش اندیشکدههای مختلف غربی نشان میدهد هر چه مدت زمان بیشتری از تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران میگذرد، بیشتر مشخص میشود این اقدام آنها نهتنها به هیچ پیروزی تاکتیکی منجر نشده، بلکه پرده از یک آسیبپذیری استراتژیک برداشته شده است: غرب در دام «منحنی هزینه» گرفتار شده است.
در این یادداشت بررسی میشود که چگونه راهبرد دفاعی هوشمند ایران در بهرهگیری از پهپادهای کمهزینه و فشار بر گلوگاههای لجستیکی، مفهوم «فرماندهی برای جایگزینی مهمات مصرفی» را به چالشی وجودی برای پنتاگون و متحدانش تبدیل کرده است.
کابوس شکاف هزینهای
نخستین و آشکارترین چالش غرب، عدم تقارن فاحش در هزینه تسلیحات است. گزارش اندیشکده انگلیسی راسی (RUSI) با عنوان «مبارزه یک دههای برای خنثیسازی پهپادهای ایران هشداری برای بریتانیا به همراه دارد»، صراحتاً اذعان کرده است که نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا در جنگ اوکراین در برخی موارد مجبور به شلیک موشکهای آستر ۱۵ با قیمت یک میلیون پوند علیه پهپادهای شاهد کمهزینه ایران شده است.
این اندیشکده در گزارش خود آورده است: «با فقدان سامانههای کمهزینه، تعدادی موشک درجه یک برای متوقف کردن پهپادهای حوثی توسط نیروهای آمریکایی و بریتانیایی استفاده شد… که این پایدار نخواهد بود.»
این اشتباه محاسبات اقتصادی برای غرب، زنجیره تأمین آن را فرسوده میکند. در حالی که ایران میتواند با هزینهای ناچیز موجهای پهپادی پیاپی را پیش ببرد، غرب برای هر رهگیری، بخش قابلتوجهی از بودجه دفاعی و موجودی انبارهای راهبردی خود را میسوزاند.
رابرت تولاست، تحلیلگر اندیشکده راسی، هشدار میدهد که بریتانیا و آمریکا سالهاست روی سامانههای ضد پهپاد کار میکنند، اما همچنان با «راهحلهای پرهزینهای مواجه شدهایم که تعداد آنها اندک است». این یعنی ایران با استراتژی «شکست ارزان»، دشمن را وادار به ورشکستگی تدریجی کرده است.
تخلیه انبارهای راهبردی آمریکا و بحران جایگزینی پایدار
فراتر از مسئله هزینه، سرعت مصرف مهمات پیشرفته، کابوس استراتژیستهای ناتو شده است. گزارش مشترک مؤسسه پین و اندیشکده راسی با عنوان «بیش از 11 هزار قبضه مهمات در ۱۶ روز جنگ ایران»، آمار تکاندهندهای برای غرب ارائه میدهد.
بر اساس این گزارش، نیروهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در کمتر از سه هفته، 11 هزار و 294 قبضه مهمات را به هزینه تقریبی ۲۶ میلیارد دلار شلیک کرد. بر اساس این گزارش، «مصرف شدید مهمات پیشرفته در جریان این عملیات یک آسیبپذیری حیاتی را آشکار کرده است: نسبت هزینه به فایدهای که از نظر استراتژیک ویرانگر است و توانایی صنعتی غرب برای تحمل آن آماده نیست».
تحلیل این گزارش نشان میدهد که برخی از حیاتیترین تسلیحات ائتلاف در آستانه اتمام هستند. بهطور مشخص، ارتش آمریکا تنها حدود یک ماه تا تخلیه کامل موشکهای زمینبهزمین (ATACMS/PrSM) و رهگیرهای سامانه تاد (THAAD) فاصله دارد. وضعیت رژیم صهیونیستی حتی وخیمتر است و پیشبینی میشود موشکهای رهگیر «پیکان» (Arrow) این رژیم تا پایان ماه مارس کاملاً به پایان برسد. آرمین پاپرگر، مدیرعامل راینمتال، در این باره هشدار داده است که اگر جنگ یک ماه دیگر ادامه یابد، «تقریباً هیچ موشکی در دسترس نخواهیم داشت». این دادهها اثبات میکند که ایران با انتخاب مدت و شدت درگیری، توانسته است دشمن را در یک جنگ فرسایشی قرار دهد که در آن، «قدرت آتش» بر «توان تولید» غلبه کرده است.
ظهور مفهوم «فرماندهی بر بازسازی» و بنبست صنعتی
نکته کلیدی که این اندیشکدهها بر آن تأکید دارند، گذار از مفهوم سنتی «برتری هوایی» به مفهوم نوین «فرماندهی بر بازسازی» (Command of the Reload) است. در محیطی که جنگ بر مبنای موجهای شلیک (Salvo-based) پیش میرود، برتری قاطع به بازیگری منتقل میشود که بتواند اقتصاد دفاعی خود را پایدار نگه دارد.
گزارش مؤسسه پین در این باره استدلال میکند: «در محیطی مبتنی بر موجهای شلیک که ریاضیات موشکی بر شدت جنگافزاری حاکم است، برتری قاطع به بازیگری منتقل میشود که بتواند اقتصاد دفاعی خود را پایدار نگه دارد و حیاتیترین داراییهای خود را بازسازی کند».
مشکل اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی اینجاست که صنعت دفاعی غرب فاقد چابکی لازم برای این بازسازی سریع است. جایگزینی ۵۰۰ موشک تاماهاوکی که در این جنگ شلیک شده، ممکن است بیش از ۵ سال طول بکشد.
علاوه بر این، وابستگی زنجیره تأمین غرب به مواد اولیه حیاتی تحت کنترل چین (مانند گالیوم و ژرمانیوم)، یک گلوگاه استراتژیک دیگر ایجاد کرده است. طبق ارزیابیها «تأمین مواد معدنی حیاتی دفاعی… توسط چین پیچیده شده است و پکن از سال ۲۰۲۳ کنترلهای متعددی بر صادرات مواد معدنی اعمال کرده است».
بنابراین، حتی اگر اراده سیاسی برای تداوم جنگ وجود داشته باشد، واقعیتهای مادی و صنعتی، دست واشنگتن را بسته است.
مالیات صحنه دوم؛ پیامد جهانی فرسایش غرب
آخرین و شاید مهمترین پیامد این بحران لجستیکی، تأثیر آن بر بازدارندگی آمریکا در سایر نقاط جهان است که به آن «مالیات صحنه دوم» (Second Theater Tax) میگویند. هر موشک تاماهاوک یا رهگیری که امروز در خلیج فارس مصرف میشود، از توان بازدارندگی آمریکا در برابر چین در اقیانوس آرام یا حمایت از اوکراین میکاهد.
گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) با عنوان «۸۵۰ تاماهاوک پرتاب شده در عملیات خشم حماسی»، با اشاره به پرتاب ۸۵۰ فروند از این موشکها در چهار هفته اول این تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، هشدار میدهد که این سطح از مصرف، ریسک کوتاهمدتی برای ایالات متحده در سایر صحنهها ایجاد میکند.
این اندیشکده آمریکایی در گزارش خود آورده است: «هزینه بالای تاماهاوکها و سایر موشکها در عملیات خشم حماسی برای ایالات متحده در سایر صحنهها — به ویژه غرب اقیانوس آرام — ریسک ایجاد میکند».
این یعنی راهبرد ایران فراتر از مرزهای منطقه عمل کرده و با درگیر کردن آمریکا در یک بنبست لجستیکی، عملاً موازنه قدرت جهانی را به نفع خود تغییر داده است. واشنگتن اکنون با یک دوراهی استراتژیک روبروست: یا باید منابع محدود خود را در غرب آسیا بسوزاند و در سایر جبههها آسیبپذیر شود، یا به دنبال راهی برای خروج از این جنگ فرسایشی باشد.
نتیجهگیری
ترکیب سه عامل «شکاف هزینهای پهپادها»، «تخلیه سریع انبارهای استراتژیک» و «وابستگی صنعتی به رقبای جهانی»، مثلثی از فشار را علیه غرب شکل داده است. گزارشهای RUSI و CSIS به وضوح نشان میدهند که آمریکا و رژیم صهیونیستی نه برای یک جنگ طولانیمدت با ایران آماده شده بودند و نه زیرساخت صنعتی لازم برای بازتولید سریع تسلیحات مصرفشده را دارند.
در این معادله جدید، ایران با درک صحیح از «اقتصاد جنگ» و تمرکز بر فرسایش لجستیکی دشمن، ابتکار عمل را در دست گرفته است. پیام راهبردی این تحولات روشن است: در عصر جدید نبردها، پیروزی با کسی نیست که بیشتر شلیک میکند، بلکه با کسی است که سریعتر بازسازی میکند؛ و در این مسابقه، ایران با تکیه بر عمق راهبردی و استقلال صنعتی، گوی سبقت را از متجاوزان ربوده است.
0 Comments