جدیدترین مطالب
رزمایش مشترک چین و روسیه و تبادل تجربیات جنگ اوکراین؛ پیامی راهبردی برای آمریکا و متحدین آن
شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: اعلام برگزاری رزمایش سالانه مشترک دریایی چین و روسیه در اقیانوس آرام، در نگاه نخست خبری تکراری به نظر میرسد؛ زیرا دو کشور طی سالهای اخیر بهطور منظم چنین تمرینهایی را برگزار کردهاند. با این حال، اهمیت این رزمایش نه در اصل برگزاری آن، بلکه در جایگاهش در روندی بلندمدت نهفته است؛ روندی که از تعمیق همکاریهای نظامی مسکو و پکن، تغییر الگوهای بازدارندگی و حرکت تدریجی نظام بینالملل به سوی ساختاری چندقطبی حکایت دارد. از این منظر، این رزمایش بیش از آنکه تمرینی عملیاتی برای یک مأموریت مشخص باشد، ابزاری برای ارسال پیامهای راهبردی به ایالات متحده و متحدان آن محسوب میشود.
أحدث المقالات
رزمایش مشترک چین و روسیه و تبادل تجربیات جنگ اوکراین؛ پیامی راهبردی برای آمریکا و متحدین آن
شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: اعلام برگزاری رزمایش سالانه مشترک دریایی چین و روسیه در اقیانوس آرام، در نگاه نخست خبری تکراری به نظر میرسد؛ زیرا دو کشور طی سالهای اخیر بهطور منظم چنین تمرینهایی را برگزار کردهاند. با این حال، اهمیت این رزمایش نه در اصل برگزاری آن، بلکه در جایگاهش در روندی بلندمدت نهفته است؛ روندی که از تعمیق همکاریهای نظامی مسکو و پکن، تغییر الگوهای بازدارندگی و حرکت تدریجی نظام بینالملل به سوی ساختاری چندقطبی حکایت دارد. از این منظر، این رزمایش بیش از آنکه تمرینی عملیاتی برای یک مأموریت مشخص باشد، ابزاری برای ارسال پیامهای راهبردی به ایالات متحده و متحدان آن محسوب میشود.
نقش قدرتهای نوظهور در بازنویسی قواعد نظم جهانی

نیما شجاعیان – کارشناس روابط بینالملل
در بخش عمدهای از تاریخ روابط بینالملل، ساختار نظام جهانی عمدتاً بر رقابت میان قدرتهای بزرگ استوار بود. در دوران جنگ سرد، سرنوشت بسیاری از بحرانها در واشنگتن و مسکو تعیین میشد و پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز ایالات متحده برای مدتی طولانی در جایگاه قدرت مسلط نظام بینالملل قرار گرفت. اما تحولات دهه اخیر نشان میدهد که این الگو بهتدریج در حال تغییر است. اگرچه رقابت میان آمریکا و چین همچنان مهمترین محور سیاست جهانی محسوب میشود؛ اما در عمل نقش قدرتهای نوظهور بر روند شکلگیری نظم جدید غیرقابلانکار است.
قدرتهای متوسط دیگر صرفاً بازیگرانی نیستند که میان دو قطب بزرگ یکی را انتخاب کنند، بلکه تلاش میکنند با بهرهگیری از ظرفیتهای اقتصادی، موقعیت ژئوپلیتیکی و دیپلماسی چندجانبه، فضای جدید و نسبتاً مستقلی برای تأمین منافع ملی خود ایجاد کنند. این کشورها نه به دنبال رهبری جهان هستند و نه مایلاند در چارچوب ائتلافهای سخت و دائمی تعریف شوند. آنها راهبردی مبتنی بر انعطاف، موازنه و تنوعبخشی به روابط خارجی را برگزیدهاند؛ راهبردی که به یکی از ویژگیهای اصلی نظم در حال ظهور تبدیل شده است.
هند؛ تلاش برای نقشآفرینی جهانی
هیچ کشوری بهاندازه هند نماد تحول جایگاه قدرتهای متوسط نیست. دهلینو در سالهای اخیر کوشیده است بدون ورود به سیاست بلوکبندی، روابط خود را همزمان با ایالات متحده، اروپا، روسیه، کشورهای عربی و شرق آسیا توسعه دهد. این سیاست به هند امکان داده است که در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، نقش بازیگری مستقل را ایفا کند.
روابط راهبردی هند با آمریکا در حوزه فناوری، دفاع و امنیت دریایی گسترش یافته است؛ اما این کشور همزمان همکاریهای انرژی و دفاعی خود با روسیه را نیز حفظ کرده است. مذاکرات گسترده برای توافق تجارت آزاد با اتحادیه اروپا نیز نشان میدهد که دهلینو به دنبال تبدیلشدن به یکی از مهمترین پیوندهای اقتصادی میان شرق و غرب است.
در واقع، هند دیگر صرفاً یک قدرت آسیایی نیست، بلکه در حال تبدیلشدن به یکی از ستونهای اصلی نظم چندقطبی آینده است. جمعیت، ظرفیت صنعتی، بازار داخلی، توان فناورانه و موقعیت ژئوپلیتیکی این کشور، آن را به بازیگری تبدیل کرده است که هیچ قدرت بزرگی نمیتواند از آن چشمپوشی کند.
ترکیه به دنبال دستیابی به استقلال راهبردی
ترکیه نیز نمونه دیگری از تحول جایگاه قدرتهای متوسط محسوب میشود. آنکارا طی سالهای اخیر نشان داده است که حاضر نیست سیاست خارجی خود را صرفاً بر اساس ترجیحات متحدان غربی تنظیم کند. عضویت در ناتو از یک سو و همکاری همزمان با روسیه، کشورهای آسیای مرکزی، جهان عرب و آفریقا ازسویدیگر، بیانگر تلاش ترکیه برای حفظ آزادی عمل راهبردی است.
در حوزه انرژی نیز ترکیه میکوشد با تبدیلشدن به کریدور انتقال انرژی میان آسیا و اروپا، جایگاه ژئوپلیتیکی خود را تقویت کند. ترکیه با توسعه صنایع دفاعی بومی، صادرات پهپاد، گسترش حضور اقتصادی در آفریقا و افزایش نفوذ در شرق مدیترانه، در تلاش است که سیاست خارجی خود را بر پایه تقویت استقلال راهبردی استوار نماید.
این الگو بیانگر آن است که قدرتهای متوسط دیگر صرفاً بهرهبردار امنیت نیستند، بلکه میکوشند خود به تولیدکننده امنیت و نفوذ منطقهای تبدیل شوند.
نقشآفرینی استرالیا در سایه رقابت اقیانوس هند و آرام
استرالیا در نگاه نخست کشوری دور از کانون بحرانهای جهانی به نظر میرسد، اما رقابت فزاینده آمریکا و چین، جایگاه این کشور را بهشدت ارتقا داده است. کانبرا اکنون خود را در خط مقدم تحولات راهبردی حوزه هند و اقیانوس آرام میبیند و به همین دلیل سرمایهگذاری گستردهای در حوزه دفاع، صنایع زیردریایی، امنیت سایبری و همکاریهای اطلاعاتی انجام داده است.
پیمان آکوس را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این توافق صرفاً یک پروژه نظامی نیست، بلکه تلاشی برای تثبیت جایگاه استرالیا بهعنوان یکی از بازیگران اصلی معماری امنیتی منطقه محسوب میشود. در کنار این رویکرد، استرالیا تلاش کرده است حضور دیپلماتیک خود را در آفریقا و نهادهای بینالمللی نیز گسترش دهد. این سیاست نشان میدهد که قدرتهای متوسط، دیگر تنها به امنیت منطقهای نمیاندیشند، بلکه در پی افزایش نفوذ جهانی خود نیز هستند.
رویکرد جدید برخی کشورهای عرب خلیجفارس
شاید مهمترین تحول سالهای اخیر را بتوان در رفتار برخی کشورهای عرب خلیجفارس مشاهده کرد. این کشورها که برای دههها امنیت خود را عمدتاً بر حمایت ایالات متحده استوار کرده بودند، اکنون راهبرد متنوعسازی نسبی شرکای خارجی را دنبال میکنند.
عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر همزمان روابط خود را با آمریکا، چین، هند، اروپا و دیگر قدرتهای آسیایی توسعه دادهاند. آنها تلاش میکنند از رقابت قدرتهای بزرگ برای جذب سرمایه، فناوری و فرصتهای اقتصادی بهرهبرداری کنند.
این تغییر رفتار نشان میدهد که حتی متحدان سنتی واشنگتن نیز دیگر مایل نیستند حتیالمقدور سیاست خارجی خود را بر مبنای وابستگی یکجانبه تنظیم کنند. در نظم جدید، انعطاف دیپلماتیک و توانایی تعامل همزمان با چندین قدرت، به یکی از مهمترین منابع قدرت تبدیل شده است.
نظم آینده را تنها قدرتهای بزرگ نخواهند ساخت
یکی از مهمترین ویژگیهای نظم نوظهور آن است که دیگر تنها قدرتهای بزرگ تعیینکننده قواعد بازی نیستند. قدرتهای نوظهور نیز با بهرهگیری از اقتصاد، فناوری، انرژی، موقعیت جغرافیایی و دیپلماسی فعال، بهتدریج در حال افزایش وزن راهبردی خود هستند.
این کشورها برخلاف دوران جنگ سرد، خود را ناگزیر به انتخاب میان شرق و غرب نمیدانند. آنها با اتخاذ سیاست خارجی چندجانبه، ایجاد موازنه میان قدرتهای رقیب و مشارکت فعال در نهادهای منطقهای و جهانی، دامنه مانور خود را گسترش دادهاند. از این منظر، نظم چندقطبی آینده صرفاً نتیجه رقابت میان آمریکا، چین و روسیه نخواهد بود، بلکه محصول کنش مجموعهای از قدرتهای نوظهور خواهد بود که هر یک در حوزه جغرافیایی خود به بازیگرانی اثرگذار تبدیل شدهاند.
تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که مرکز ثقل سیاست جهانی تنها در پایتختهای قدرتهای بزرگ قرار ندارد. بازیگرانی شامل ایران، هند، ترکیه، استرالیا و برخی کشورهای خلیجفارس هر یک با الگوهای متفاوت، اما با هدفی مشترک، در حال تقویت استقلال راهبردی و گسترش نفوذ بینالمللی خود هستند.
این بازیگران نه به دنبال برهمزدن نظم جهانی، بلکه در پی آن هستند که قواعد آن را بهگونهای بازتعریف کنند که فضای بیشتری برای تأمین منافع ملی آنها فراهم شود. از همین رو، آینده نظام بینالملل را نمیتوان صرفاً با تحلیل روابط واشنگتن، پکن یا مسکو فهمید. فهم نظم جدید مستلزم شناخت نقش روزافزون قدرتهای نوظهور است؛ کشورهایی که با سیاست موازنهگر، دیپلماسی انعطافپذیر و استقلال در تصمیمگیری، به نقشآفرینان مهم جهان چندقطبی قرن بیست و یکم تبدیل شدهاند.
0 Comments