شورای راهبردی آنلاین - یادداشت: تحت کنترل درآمدن تنگه هرمز در پی «جنگ رمضان» میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، شوک کمسابقهای در بازار جهانی انرژی ایجاد کرده و پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی گستردهای برای اقتصاد جهانی و منطقه به همراه داشته است.
دکتر احسان رسولینژاد – دکتری اقتصاد جهانی و دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
واژه «جنگ» در تاریخ بشر همواره بهعنوان پدیدهای پیچیده و چندوجهی شناخته شده است که با فجایع انسانی، تخریب زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی، دگرگونیهای فرهنگی و سیاسی و ایجاد زخمهای روانی در جوامع همراه بوده است. جنگ نهتنها حاصل تعارضات سیاسی و اقتصادی است، بلکه نشانه شکست دیپلماسی، گفتوگوهای بینالمللی و سازوکارهای مسالمتآمیز حل منازعات نیز محسوب میشود. این وضعیت زمانی شکل میگیرد که مسیرهای مبتنی بر مذاکره در شرایط تنشهای امنیتی و سیاسی مسدود شوند و استفاده از قدرت نظامی جایگزین راهبردهای دیپلماتیک شود.
در سال ۱۴۰۴، ایران در معرض دو حمله نظامی تحمیلی قرار گرفت که پیامدهای امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی گستردهای به همراه داشت. در نخستین حمله که ۱۲ روز ادامه یافت، آمریکا و رژیم اسرائیل بهطور ناگهانی حملات هوایی گستردهای را علیه اهداف راهبردی ایران، از جمله مراکز هستهای و پایگاههای نظامی، انجام دادند. این اقدام نقض قواعد حقوق بینالملل تلقی میشود و نشاندهنده رویکرد تهاجمی در سیاست خارجی آمریکا و رژیم اسرائیل با هدف تضعیف قدرت ایران و محدودسازی حق بهرهمندی از انرژی صلحآمیز هستهای است.
دومین جنگ تحمیلی در اسفندماه همان سال و همزمان با ماه مبارک رمضان، در آستانه دور سوم مذاکرات رخ داد و با شهادت رهبر معظم انقلاب آیتالله خامنهای همراه شد. در این مرحله، پاسخ ایران به حملات آمریکا و رژیم اسرائیل ماهیتی تهاجمی و مؤثر داشت و بهویژه در حوزه کنترل فضای دریایی و تنگه هرمز، موازنه قدرت منطقهای را تغییر داد.
شوک انرژی و آسیبپذیری اقتصاد جهانی
تحت کنترل درآمدن تنگه هرمز بهعنوان اقدام راهبردی ایران در پاسخ به حملات نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل، اقتصاد جهانی را با شوک گسترده انرژی روبهرو کرد. این اقدام عرضه نفت خام در بازارهای جهانی را کاهش داد و اختلالی جدی در زنجیره تأمین انرژی ایجاد کرد. در اقتصاد سیاسی بینالملل، چنین وضعیتی «شکست ساختاری در امنیت انرژی جهانی» تلقی میشود؛ وضعیتی که با افزایش سریع قیمت نفت و شکلگیری نوعی سردرگمی اقتصادی در اقتصادهای پیشرفته و نوظهور همراه است. این رخداد نشان داد اقتصاد جهانی تا چه اندازه در برابر تحت کنترل در آمدن گذرگاههای راهبردی انرژی آسیبپذیر است.
در واکنش به این بحران، دولت ایالات متحده که در دوران ریاستجمهوری ترامپ خود را «مدیر اقتصاد جهانی» معرفی میکند، ابتدا با تهدیدهای نظامی و فضاسازی رسانهای تلاش کرد ایران و جامعه بینالمللی را تحتفشار قرار دهد. این رویکرد که در ادبیات روابط بینالملل «استراتژی تهدید مبتنی بر قدرت» نامیده میشود، در عمل نتوانست بحران انرژی ایجادشده را مهار کند. ناکامی سیاستهای عرضهای آمریکا و متحدانش در برابر این شوک انرژی به ناتوانی آنها در مقابله با تحولات بازار جهانی انرژی بازمیگردد. آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت از سوی کشورهای گروه هفت یا تلاش برای افزایش عرضه نفت در چارچوب مدلهای کلاسیک اقتصادی، در شرایط بحران ژئوپلیتیکی توان جبران کمبود واقعی عرضه در گذرگاههای حیاتی انرژی را ندارد. ازاینرو، این اقدامات نتوانست روند افزایش قیمت جهانی نفت را بهطور معناداری مهار کند.
بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول، هر ۱۰ دلار افزایش در قیمت جهانی نفت خام میتواند پیامدهای مهمی برای رشد اقتصادی کشورهای صنعتی و نوظهور داشته باشد. این افزایش قیمت با رشد هزینههای تولید، تشدید تورم، کاهش قدرت خرید و افت سرمایهگذاری مستقیم خارجی همراه است. بر اساس پیشبینیهای این نهاد، تداوم چنین شرایطی میتواند رشد اقتصادی کشورهای پیشرفته را بین یک تا پنج درصد کاهش دهد. این کاهش در شرایطی رخ میدهد که اقتصاد جهانی هنوز از پیامدهای پاندمی کرونا و جنگ روسیه و اوکراین بهطور کامل بازیابی نشده است و همین امر احتمال شکلگیری رکود ساختاری را افزایش میدهد.
پیامدهای مالی و تغییر جریان سرمایه
شوک انرژی ناشی از تحت کنترل درآمدن تنگه هرمز تنها به بازار نفت محدود نمیشود و بازارهای مالی جهانی را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. افزایش قیمت نفت و بیثباتی بازارهای انرژی باعث افزایش نوسانات مالی، کاهش اعتماد سرمایهگذاران و تشدید ریسکهای سیستمی در اقتصاد جهانی میشود. در چنین شرایطی، سرمایهگذاران بینالمللی به دلیل افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی به سمت داراییهای امن مانند اوراق دولتی آمریکا، طلا و ارزهای معتبر حرکت میکنند. در مقابل، سهام شرکتهای فعال در حوزه انرژی، حملونقل و زنجیره تأمین با فشار فروش و کاهش ارزش مواجه میشود.
این تغییر در جریان سرمایه میتواند به کاهش ارزش بازارهای سهام در مناطق بحرانخیز و تضعیف ساختار مالی جهانی منجر شود. در بلندمدت نیز سرمایهگذاریها به سمت داراییهای کمریسک و کمبازده سوق پیدا میکند و همین مسئله احتمال کاهش سرمایهگذاری در پروژههای توسعهای و نوآوری فناوری را افزایش میدهد. در همین چارچوب، صنعت حملونقل دریایی و بیمههای مرتبط با آن نیز با افزایش هزینهها و ریسکهای عملیاتی روبهرو میشود که پیامد آن افزایش هزینه تجارت جهانی خواهد بود.
چالش اقتصادی کشورهای عربی خلیجفارس
تحت کنترل درآمدن تنگه هرمز پیامدهای مهمی برای اقتصاد کشورهای عربی حوزه خلیجفارس نیز به همراه دارد. اقتصاد این کشورها عمدتاً بر پایه صادرات نفت و گاز و الگوی اقتصاد منابعمحور شکل گرفته است و در کنار آن، به مراکز مهم گردشگری، خدمات مالی و جذب سرمایه خارجی در منطقه تبدیل شدهاند.
با افزایش تنشهای امنیتی و اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی، سازوکارهای کلان اقتصادی این کشورها با چالش مواجه شده است. افزایش هزینههای حملونقل، کاهش سرمایهگذاری خارجی، افت گردشگری و بیثباتی بازارهای مالی از مهمترین پیامدهای این وضعیت محسوب میشود.
در نتیجه، بسیاری از این اقتصادها با کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم، تضعیف ارزش ارزهای ملی و فشار بر نظامهای مالی و بانکی روبهرو شدهاند. وابستگی شدید این کشورها به درآمدهای نفتی موجب شده است سطح تابآوری اقتصادی آنها در برابر شوکهای خارجی پایین باشد. نبود تنوع اقتصادی و سرمایهگذاری محدود در بخشهای غیر انرژی از عوامل اصلی این آسیبپذیری به شمار میآید.
جنگ رمضان و تحول در مفهوم امنیت ملی
باوجود اندوه ایجاد شده به خاطر ازدسترفتن بسیاری از مردان و زنان فداکار ایران در جنگ تحمیلشده از سوی آمریکا و رژیم اسرائیل، این تجربه تاریخی بهعنوان چرخهای از رنج و مقاومت در حافظه ملی باقی خواهد ماند. جنگی که با عنوان «جنگ رمضان» شناخته میشود، در فضای فرهنگی و سیاسی ایران نمادی از شجاعت، ایستادگی و تابآوری اجتماعی تلقی میشود.
این جنگ تنها یک رویارویی نظامی نیست، بلکه تحولی در سیاست داخلی و خارجی ایران نیز محسوب میشود. مردم ایران باوجود فشارهای اقتصادی و تحریمهای گسترده توانستهاند با اتحاد ملی و همبستگی اجتماعی از سرزمین خود دفاع کنند. این تجربه نشان میدهد مفهوم امنیت ملی ایران از چارچوب صرفاً نظامی فراتر رفته و ابعاد اقتصادی، انرژی، فرهنگی و سیاسی را نیز دربرگرفته است. از منظر تحلیلی، این جنگ نمونهای از «جنگ تحمیلی با پیامدهای گسترده اقتصادی» محسوب میشود.
ایران باوجود محدودیتهای اقتصادی و فناوری توانسته است باتکیهبر راهبردهای مقاومت و تقویت زیرساختهای انرژی و تولید داخلی، جایگاهی مؤثر در معادلات اقتصادی و سیاسی جهان حفظ کند. باتوجهبه نقش ایران در بازار انرژی و تأمین نفت برای اقتصادهایی مانند چین و هند، هرگونه اختلال در تولید یا صادرات انرژی این کشور میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
در افق آینده، موفقیت ایران در کنار توانمندیهای نظامی به سیاستگذاری مدیریتی جامع وابسته است. مدیریت کارآمد بازارهای داخلی، تأمین پایدار کالاهای اساسی، تقویت امنیت غذایی و کاهش وابستگی اقتصادی از الزامات این مسیر به شمار میآید. همچنین حفظ تسلط راهبردی بر تنگه هرمز بهعنوان ابزاری برای تضمین امنیت انرژی و ایجاد توازن قدرت در برابر تهدیدهای خارجی اهمیت زیادی دارد. در کنار آن، آمادگی راهبردی برای حفاظت از زیرساختهای انرژی کشور، بهویژه تأسیسات نفتی جزیره خارک، از عناصر مهم مدیریت بحران محسوب میشود.
در نهایت، ایران باتکیهبر اتحاد ملی و افزایش هزینههای جنگ برای دشمنان و در عین حال بهرهگیری از یک دیپلماسی کارآمد میتواند از این مقطع تاریخی عبور کند و مسیر خود را بهسوی ثبات و پیروزی ادامه دهد.
0 Comments