ساموئل تادروس در تحلیلی که اندیشکده آمریکایی هوور منتشر کرد، در این باره نوشت: مقاله نیویورک تایمز، به این موضوع پرداخته بود که چگونه یک مدیر اجرایی جوان در شرکت گوگل، سرخورده از ناعدالتی های کشور خود، بویژه در زمینه خشونت پلیس، صفحه ای را در فیس بوک راه اندازی می کند که بلافاصله صدها هزار جوان مصری، جذب آن شده و به سکویی برای ابراز خشم و خاستگاه بسیج عمومی تبدیل می شود. این صفحه که توسط غنیم ایجاد شده بود ضمن دعوت مردم به تظاهرات، به فعالان در هماهنگی تظاهرات ها کمک می کرد، چنانکه توانست نقشی اساسی در سرنگونی دیکتاتور دیرپای مصر ایفاء نماید. برهمین اساس نیز، بسیاری امیدوار شدند که رسانه های اجتماعی باعث تحولات مثبت در جهان عرب شود. اما با این حال، نقش رسانه های اجتماعی در بهبود وضعیت دموکراسی در جهان عرب به انحراف کشیده شد. چرا که رسانه های اجتماعی و فن آوری های جدید ارتباطات صرفا ابزار هستند و بحران در اصل از عقاید کاربران آن ها ناشی می شود. همانطور که این ابزار برای بسیج مردم مورد استفاده قرار می گیرد به همان ترتیب نیز دیگران، مثلا جهادی ها، می توانند آن را برای گسترش ایدئولوژی های منحرف خود بکار گیرند. در همین راستا، القاعده تاکنون توانایی خود را در استفاده از رسانه های اجتماعی و فن آوری ارتباطات برای اشاعه تبلیغات خود نشان داده است و چیزی نخواهد گذشت که داعش نیز در این حوزه پیشرفت خواهد کرد. بنابراین، در حالی که اینک بهار عربی به زمستان تبدیل شده است، توانایی جهادی ها در استفاده از رسانه های اجتماعی برای اشاعه پیام خود، جذب نیروهای جدید جهادگرا و به افراط کشاندن هزاران مسلمان را نمی توان نادیده گرفت.
هردو روایت فوق (رسانه های اجتماعی به عنوان ابزار تحولات دموکراتیک و یا ابزار افراط گرایی) بر بحث های جاری در مورد نقش رسانه های اجتماعی در جهان عرب حاکم بوده است. اما، در این میان، حلقه مفقوده، نقشی است که رسانه های اجتماعی و فن آوری های جدید ارتباطات در اشاعه تئوری های توطئه ایفا می کنند.
در حدود سی سال، مردم مصر با یک ثبات سیاسی قابل توجه زندگی کرده بودند، اما در طی بهار عربی دنیای سیاسی آنها دیگر سرنگون شده بود. در چنین شرایطی، برای میلیون ها مصری که نگران تحولات بوده و به کسب اطلاع از جریان اتفاقات کشورشان علاقمند بودند، رسانه های اجتماعی تنها مجرای ممکن برای کسب اطلاعات بود. در حالی که انقلاب از فیس بوک آغاز شده بود، پس فیس بوک می توانست ابزار دیگری برای پیگیری تحولات سیاسی باشد.
از سوی دیگر، به همان میزان که مردم مصر فاقد آموزش سیاسی بودند، رسانه های این کشور نیز از نظر حرفه ای ضعیف بودند. در حالی که میل و اشتیاق به آگاهی از تحولات سیاسی با انفجار منابع خبری همراه بود، پشت صحنه بسیاری از این منابع به یک کامپیوتر و چند کاربر محدود بودند. با این حال، هرچه هیجان داستان بیشتر می شد، مخاطبان بیشتری نیز جذب می شدند. همچنانکه در طول انقلاب مصر اگر گاردین با داستانی جعلی ثروت مبارک را بالغ بر هفتاد میلیارد دلار ذکر می کرد، تعجبی نداشت که رسانه های مصری آن را به مبالغ بیشتر و در نهایت به چهار تریلیون دلار برسانند.
اما علاوه بر مصر، زمان طولانی سپری نشد تا سایر رژیم های عربی نیز متوجه اهمیت و جایگاه رسانه های اجتماعی شوند. چنانکه امروز ارتش الکترونیکی سوریه دارای بیشترین حضور در رسانه های اجتماعی است و به همراه ارتش در حساب های توییتری خود به به مقابله رسانه ای با مخالفان رژیم می پردازد. همچنانکه سایر رژیم ها نیز به این موضوع پی برده اند.
در این میان، رژیم سیسی نیز با آگاهی از تاثیر رسانه های اجتماعی بر افکار عمومی مصر، از یک طرف دسترسی به فیس بوک را کنترل کرده است و از طرف دیگر، کادری به طرفداری از ایشان به انتشار آنلاین تبلیغات پرداخته اند. این طرفدارها بطور موفقیت آمیزی وجهه مخالفان رژیم و فعالان را تخریب کرده و در طرفداری از رژیم به انتشار تئوری توطئه پرداختند.
امروز جهان عرب در گرداب آشوب گرفتار شده است. بجز تونس، هیچ کدم از رژیم های سرنگون شده به دموکراسی تبدیل نشده اند و امید به رسانه های اجتماعی برای بهبود دموکراسی ناقص این کشورها نقش بر آب شده است. از همه مهمتر، مدنیت این کشورها نیز تغییری نکرده و این منطقه در همه جوانب از باقی جهان عقب مانده و فقط وحشیگری در آن رشد کرده است. از منظر سیاست خارجی واقع گرایانه نیز، بیماری های این منطقه تهدیدی برای نظم کنونی جهانی محسوب می شود.
مردمان جهان عرب از مریخ نیامده اند. آنها طالب همان چیزی هستند که برای دیگر مردمان جهان مطلوب است. اگر قرار است که بطور جدی به فقدان آزادی در این منطقه پرداخته شود و آزادی در آن جا احیا شود، دیگر صرف امید به اینترنت برای تغییر منطقه کافی نیست. تئوری های توطئه نه تنها به این جوامع آسیب می زنند بلکه بر وجهه آمریکا و اثربخشی سیاست های آتی این کشور در این منطقه نیز تاثیر منفی برجای می گذارند. دولت آمریکا نیز باید تمایل بیشتری به انتشار اطلاعات شفاف نشان داده و رسانه های حامی تئوری توطئه را بی اعتبار سازد. از همه مهمتر اینکه، باید درس گرفت که رسانه های اجتماعی و فن آوری ها جدید ارتباطات، فقط یک ابزار بوده و تضمین انتقال عقاید درست از طریق این ابزار به خود ما کاربران وابسته است.
0 Comments