شورای راهبردی آنلاین-رصد: «گزارش جدید دولت ترامپ درباره سیاست آمریکا در قبال بالکان غربی با این جمله آغاز میشود: «ارتقاء، ثبات و پیشبرد منافع اقتصادی آمریکا در بالکان غربی، آمریکا را امنتر، قویتر و مرفهتر میکند.» این گزارش هفت صفحهای ضمن حمایت از این دیدگاه جدید که کشورهای این منطقه برای انجام کارهای بیشتر برای خودشان تلاشکنند، بر ادامه بسیاری از جنبههای تعامل آمریکا در این منطقه تأکید میکند، به مسائل محلی، مانند جرایم سازمانیافته، میپردازد و در عین حال چشمانداز ژئوپلیتیک بزرگتری را ترسیم میکند که شامل روسیه و چین است.»
کارشناسان اندیشکده «شورای آتلانتیک» به بررسی معنا و اهمیت این گزارش پرداختند.
مقایسه این سیاست با رویکردهای گذشته آمریکا به منطقه
آماندا تورپ معتقد است که دولت ترامپ در برخی حوزهها در حال ترسیم مسیری جدید و متفاوت برای رویکرد آمریکا در قبال بالکان غربی است، اما آنچه قابل توجه است میزان تداوم سیاست خارجی آمریکا نسبت به منطقه است. این گزارش چندین موضع دیرینه آمریکا از جمله حمایت از تمامیت ارضی بوسنی و هرزگوین، به رسمیت شناختن جهانی کوزوو، تأثیر ثباتبخش نهادهای شفاف، و مشارکت مستمر آمریکا برای از بین بردن شبکههای جنایی فراملی را ادامه میدهد.
این گزارش در بسیاری از موارد، واقعیتهایی روشن را که به طور رسمی اعلام نشده بودند، آشکارا بیان میکند. مدتهاست که بین حفظ دخالت سنگین ایالات متحده (یا اروپا) در امور منطقهای و روشن کردن این نکته که کشورهای بالکان قادر به بهرهبرداری از قدرت منطقهای خود به عنوان یک کریدور حمل و نقل اصلی، تأمینکننده کارگران ماهر و منبع سرشار منابع طبیعی هستند، اختلاف نظر وجود دارد.
این عبارت گزارش که «آمریکا آماده حمایت در جایی است که حضورمان خواسته شود» باید سیاستگذاران آمریکایی را به مشارکت در اصلاح ساختار قانون اساسی غیرمنطقی کنونی بوسنی که با دخالت سنگین آمریکا سی سال پیش در دیتون، اوهایو تدوین شد، تشویق کند.
راتکو کنیژویچ، عضو هیئت مدیره شورای آتلانتیک، میگوید: بالکان غربی ممکن است شاهد تحولی آرام اما تاریخی در سیاست خارجی آمریکا باشد. در دل آخرین گزارش وزارت امور خارجه به کنگره، پیامی نهفته است که در هر دوره دیگری تیترهای دیپلماتیک را به خود اختصاص میداد: آمریکا در حال ترک سیاست دیرینه ملتسازی و نظارت دائمی بینالمللی در منطقه است. به جای آن، دکترینی سردتر و معاملهگرایانهتر با تمرکز بر ثبات راهبردی، امنیت انرژی و رقابت ژئوپلیتیک با روسیه و چین ظهور میکند.
آمریکا همچنان از طریق ناتو، همکاری اطلاعاتی و زیرساختهای راهبردی عمیقاً در معماری امنیتی جنوب شرقی اروپا جای گرفته است. با این حال، تمرکز آمریکا در حال حرکت به سمت منافع ژئوپلیتیک سخت است: پایانههای گاز طبیعی مایع، اتصالات گازی، کریدورهای حمل و نقل، امنیت سایبری، قابلیتهای دفاعی و محدود کردن نفوذ روسیه و چین.
همچنین برجسته کردن نگرانیهای گزارش در مورد جرایم سازمانیافته امری مهم است. به نظر میرسد واشنگتن به طور فزایندهای فساد، شبکههای قاچاق، اتحادهای سیاسی-زیرزمینی و نهادهای تسخیر شده را نه صرفاً به عنوان مشکلات حکومت محلی، بلکه به عنوان آسیبپذیریهای ژئوپلیتیک عمده برای غرب میبیند. از نظر دولت آمریکا، جرایم سازمانیافته در بالکان دیگر جدا از نفوذ خارجی نیست؛ بلکه اغلب یکی از ابزارهای اصلی آن است.
تأثیر عملی تمرکز بر رقابت قدرتهای بزرگ
در مورد تأثیر عملی این تمرکز، ایلوا تاره از شورای آتلانتیک این طور توضیح میدهد: آمریکا دیگر بالکان غربی را صرفاً یک منطقه شکننده پس از جنگ نمیبیند. این منطقه یک فضای ژئوپلیتیک مهم است که در آن آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و چین به طور فعال برای نفوذ رقابت میکنند.
به گفته تاره، این در عمل به معنای آنست که «پروژههای زیرساختی، کریدورهای انرژی، همکاریهای امنیتی و موافقتنامههای تجاری در حال تبدیل شدن به بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیک گستردهتر هستند. آمریکا در تلاش است وابستگی منطقه به انرژی روسیه را کاهش دهد و نفوذی را که چین از طریق وامهای تله بدهی، پروژههای زیرساختی و مشارکتهای سیاسی به دست آورده، محدود کند.
یکی از مهمترین تغییرات این سند، تأکید بر دادن مسئولیت بیشتر به بازیگران محلی برای حل مشکلات خودشان به جای ادامه وابستگی دیرینه به نظارت بینالمللی است. این رویکرد از بسیاری جهات منطقی است. رهبران سیاسی منطقه توانستهاند برای سالها این مسئولیت را به بیرون منتقل کنند و بروکسل، واشنگتن یا سازمان ملل را به خاطر مشکلاتی که در نهایت ریشه در ناکامیهای سیاسی داخلی دارد، سرزنش کنند.
نادیده گرفتن مشکلات ساختاری که هنوز در بخش بزرگی از بالکان غربی وجود دارد، دشوار است. بسیاری از احزاب سیاسی غالب منطقه مانند نهادهای دموکراتیک کاملاً توسعهیافته به معنای اروپایی عمل نمیکنند. در عمل، آنها بیشتر از طریق شبکههای حمایتی که حول افراد قدرتمند ساخته شده عمل میکنند تا از طریق ساختارهای دموکراتیک داخلی قوی.
واکنش منطقه به این سیاست
تاره درباره واکنش منطقه میگوید: این سیاست احتمالا در سراسر منطقه واکنشهای متفاوتی دریافت خواهد کرد. کشورهایی مانند آلبانی، کوزوو و مقدونیه شمالی که همواره با غرب همسو بودهاند، احتمالاً آن را اطمینانبخش و در عین حال سودمند خواهند دید. زبان به کار رفته درباره گفتگوی صربستان و کوزوو به همان اندازه مهم است. دعوت برای توافقی مذاکرهشده و پایدار که مورد قبول هر دو طرف باشد نشان میدهد که واشنگتن از یک راهحل تحمیلی یا تسویهحسابی که به نفع یک طرف به بهای طرف دیگر باشد، حمایت نمیکند.
سایر کشورها ممکن است واکنشی محتاطانهتر نشان دهند. برای مثال، صربستان سالهاست که روابط خود را با اتحادیه اروپا، آمریکا، روسیه و چین متوازن کرده است. به همین دلیل، بخش هایی از سیاست بلگراد به عنوان فشار غیرمستقیم برای دور شدن بیشتر از مسکو و پکن تلقی میشود. این سند آشکارا نفوذ انرژی روسیه و تأمین مالی زیرساختهای چین را به عنوان آسیبپذیریهای راهبردی مطرح میکند که هزینههای سیاسی و اعتباری را برای دولتهایی که همچنان به شدت به این مشارکتها متکی هستند، افزایش میدهد.
زمانبندی این سیاست را نمیتوان نادیده گرفت. تنها چند روز پس از انتشار این گزارش، شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، نشان دوستی جمهوری خلق چین را به الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور صربستان در پکن اعطا کرد. میلوراد دودیک، رهبر صرببوسنی نیز با وجود سالها تنش با واشنگتن، همچنان روابط نزدیک با ولادیمیر پوتین را حفظ کرده است. به طور کلی، پیام مسکو و پکن روشن بود: بالکان غربی هنوز میدانی فعال برای رقابت قدرتهای بزرگ است.
به نظر میرسد منطقه در حال ورود به دورهای است که حفظ ابهام راهبردی دشوارتر میشود. دولتهایی که انتخابهای روشن غربی داشتهاند، احتمالاً این سیاست را تأیید و فرصت تلقی خواهند کرد، در حالی که دولتهایی که سعی کردهاند قدرتهای رقیب را متوازن کنند، ممکن است به طور فزاینده ای برای انتخاب مسیری روشنتر تحت فشار قرار بگیرند. ممکن است عصر ملتسازی بینالمللی در مقیاس بزرگ به پایان رسیده باشد، اما اقدام دشوارتر برای ایجاد دولتهای واقعا پاسخگو و کارآمد در بالکان غربی با رسیدن به تکامل فاصله زیادی دارد.
واکنش بروکسل به این سیاست
در نهایت، راتکو کنیژویچ در مورد واکنش بروکسل میگوید: واشنگتن در حال ورود به عصری است که توسط چین، هوش مصنوعی، رقابت صنعتی، زنجیرههای تأمین انرژی و راهبرد ایندوپاسیفیک تعریف میشود. در چنین جهانی، بالکان دیگر جایگاه عاطفی یا ایدئولوژیکی را که پس از جنگ سرد در تخیل سیاسی غرب داشت، ندارد. واشنگتن این پیام روشن را میفرستد: «اروپا باید مدیریت اروپا را خودش بر عهده بگیرد.»
این موضوع میتواند پیامدهای عمیقی برای بوسنی و هرزگوین داشته باشد. مدلی که پس از توافقهای دیتون در سال ۱۹۹۵ وجود داشت، فقط تا زمانی پایدار بود که آمریکا مایل بود از حفظ نظارت بینالمللی به طور سیاسی، مالی و نظامی حمایت کند. اگر واشنگتن اکنون خستگی راهبردی از مداخلهجویی را نشان دهد، ممکن است اروپا به زودی متوجه شود که فاقد وحدت و اقتدار سیاسی لازم برای جایگزینی رهبری آمریکا در منطقه است.
برای کشورهایی مانند مونتهنگرو، آلبانی و مقدونیه شمالی (اعضای ناتو با همسویی نسبتاً روشن با غرب) این گذار فرصتهای جدیدی ایجاد میکند. تنوع انرژی، زیرساختهای منطقهای و همکاری امنیتی میتواند آنها را به مرکز اولویتهای آینده فراآتلانتیک نزدیکتر کند.
با این حال، برای صربستان و جمهوری صربسکا، محیط حساستر میشود. ممکن است واشنگتن از نظر ایدئولوژیک کمتر از قبل تقابلی به نظر برسد، اما همچنان به شدت بر جلوگیری از نفوذ راهبردی روسیه، محدود کردن نفوذ چین و از بین بردن شبکههای سیاسی-جنایی که همچنان منطقه را از درون بیثبات میکنند، متمرکز است.
0 Comments