جدیدترین مطالب
چرخش اوراسیایی هند: چرایی اهمیت یافتن بیشتر آسیای مرکزی برای هند
شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سالهاست که آسیای مرکزی برای هند از نظر راهبردی اهمیت داشته، اما دسترسی به آن دشوار بوده است. پاکستان مسیرهای زمینی مستقیم را مسدود کرده، افغانستان همچنان بیثبات است و اتصال ترانزیتی اوراسیا نیز محدود مانده است. سیاست «ارتباط با آسیای مرکزی» هند از همان ابتدا این محدودیتها را شناسایی کرد و توسعه اتصال فیزیکی را در کانون رویکرد منطقهای خود قرار داد. اما امروز، شوکهای ژئوپلیتیکی دهلینو را واداشتهاند تا با فوریت بیشتری به اوراسیا بنگرد.»
أحدث المقالات
چرخش اوراسیایی هند: چرایی اهمیت یافتن بیشتر آسیای مرکزی برای هند
شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سالهاست که آسیای مرکزی برای هند از نظر راهبردی اهمیت داشته، اما دسترسی به آن دشوار بوده است. پاکستان مسیرهای زمینی مستقیم را مسدود کرده، افغانستان همچنان بیثبات است و اتصال ترانزیتی اوراسیا نیز محدود مانده است. سیاست «ارتباط با آسیای مرکزی» هند از همان ابتدا این محدودیتها را شناسایی کرد و توسعه اتصال فیزیکی را در کانون رویکرد منطقهای خود قرار داد. اما امروز، شوکهای ژئوپلیتیکی دهلینو را واداشتهاند تا با فوریت بیشتری به اوراسیا بنگرد.»
ابزار ترور داعش برای نابودی کشورهای چند فرهنگی
هدف “داعش” از حملات تروریستی در کشورهای اروپایی

در تلاش ما برای یافتن هویت کسانی که در کشتارهای جمعی که “داعش” در اروپا مرتکب می شود، دست دارند، کاری بسیار ساده لوحانه انجام می شود. آری، ما باید نام آن افراد را بدانیم. بی تردید ما باید بدانیم همسران یا والدین آنها چه فکر می کنند. آیا آنها می دانند؟ کسی که روز دوشنبه در برلین با کامیون دست به کشتار مردم زد، چگونه با “داعش” ارتباط برقرار کرد؟ یا فقط دستورالعمل سیاسی این گروه را دریافت کرده بود؟ پس از کشتارهای جمعی باتاکلن و قتل عام کامیونی در نیس، ما همان پرسش ها را مطرح کردیم. بنا بر این، اکنون می پرسیم: آیا آخرین مظنون (یعنی انیس امری، جنایتکار تونسی) راننده آدمکش کامیون برلین بود؟
اما هیچ گاه خود را به زحمت نیانداختیم که این سؤال را بپرسیم که هدف “داعش” از این کارها چیست. آیا این اقدام استفاده از تدبیر جنگی «ترور» بود («ترور» واژه ای بد معنا است که موجب می شود از هر گونه تفکر منطقی که در پس این کشتارها قرار دارد، دور شویم) یا راهبرد و تلاش سیاسی آگاهانه ای است که هدف آن ایجاد بحرانی ریشه دار در جوامع اروپای غربی است.
و پاسخ ساده این پرسش این است که این اقدام، راهبرد بود. «منطقه خاکستری»، عبارتی که “داعش” حدود دو سال پیش ابداع کرد و برای نخستین بار آن را در نشریه فرانسوی زبان این گروه به کار برد؛ نشریه ای که بدیهی است هدف آن مسلمانانی بود که شاید ١٠ درصد جمعیت فرانسه را تشکیل می دهند. فرانسه کشوری است که بیشترین تعداد مسلمانان اروپا در آنجا زندگی می کنند. “داعش” خواستار نابودی «منطقه خاکستری» شد که آن را کشورهای غربی (“صلیبی”، “مسیحی” و …) تعریف کرد که تعداد زیادی از مهاجران مسلمان در آن کشورها زندگی می کنند. مسلمانان باید بر ضد کشورهای اروپایی خود (و اگر شهروند نیستند، کشورهای میزبان خود) انقلاب کنند و در داخل این کشورها درگیری ایجاد کنند.
هدف، تحریک کشورهای اروپایی به «آزار و اذیت» مسلمانان در داخل این کشورها، به تلافی کشتار دسته شهروندان (به احتمال زیاد غیر مسلمان) اروپای غربی بود. در واقع، برای «داعش» مهم نبود که قربانیانش مسلمان باشند (زیرا مسلمانانی که در اروپا زندگی می کنند، فقط «مرتدهایی» هستند که خود را با جوامع غیر اسلامی سازگار کرده و برای منافع اقتصادی یا سیاسی، قوانین نادین گرای آنها را پذیرفته اند). بنابر نسخه فرانسوی «دابق» [نشریه «داعش»] در ابتدای سال ٢٠١٥ میلادی، مسلمانان اروپا در پروازی جمعی از دست «صلیبی های» کینه توز، به خلافت «دولت اسلامی» مهاجرت می کنند و از این طریق از رنج و آزار دولت ها و شهروندان صلیبی رها می شوند.»
به عبارت دیگر، آنها می خواستند غیر مسلمانان اروپا را به طرد میلیون ها هم وطن مسلمان خود تحریک کنند. خیزش پیروان (هر چند اندک) «داعش» موجب کشتار جمعی [مسلمانان اروپا] به دست «مسیحیان» این قاره می شود. راهبرد این بوده و معلوم است که همچنان نیز ادامه دارد. این راهبرد موفقیت هایی نیز داشته است. کشتارهای جمعی که به نام «داعش» انجام می شود، موجب افزایش ظهور گروه های راست افراطی هم در اروپای غربی و هم در اروپای شرقی، و غلیان احساسات ضد مسلمانان / ضد مهاجران و افزایش تلاش کسانی برای رسیدن به قدرت شده است که
می خواهند بر ضد مسلمانان تبعیض قائل شوند (یا آنها را «آزار دهند»). بنا بر این آنگلا مرکل، که سال گذشته، برای یک میلیون پناهنده ای که در اروپا به دنبال سرپناهی می گشتند، فرشته نجات بود، خود اکنون (با مخالفت با ردای سیاهی که زنان مسلمان می پوشند) ردای سیاه شیطان را بر تن کرده است. بی تردید دکتر فاستوس شخصیتی در فرهنگ عامه آلمان بود (فردی که روح خود را به شیطان فروخت) که مدت ها پیش از آن که کریستوفر مارلو نمایشنامه ای به این نام بنویسد، وجود داشت.
اما راهبرد «داعش» سابقه بسیار جدیدتری از مرد (یا زنی) دارد که روح خود را به شیطان فروخته باشد. نخست یک نکته احتیاطی: هیچ رابطه ای میان «داعش» و مردی که بسیاری او را بزرگ ترین انگلیسی تاریخ می دانند، وجود ندارد. اما زمانی که انگلیس به عنوان تنها کشوری که در سال ١٩٤٠ میلادی، هنوز در مقابل آلمان نازی مسلح بود، وینستون چرچیل بر این باور بود که مردم کشورهای اشغال شده اروپا باید بر ضد اشغال گران نازی به پا خیزند. وی بر این باور بود (البته نه بدون علت) که مردم اروپای غربی در پذیرش نقش مردم اشغال شده آرامی که زیر سلطه آلمان زندگی می کنند، بیش از حد مسالمت آمیز رفتار کرده اند و با ارتش هیتلر و گشتاپو سازگار شده و همکاری کرده اند.
حق با چرچیل بود. مردم فرانسه، دانمارک، هلند و بلژیک که زیر فشار فجایع اقتصادی و نیز نظامی خرد شده بودند، آن قدر گرفتار حفظ خانواده ها و سیر کردن شکم فرزندان خود بودند که وقتی برای فکر کردن درباره شورش نداشتند. افزون بر آن، آنها می دانستند (همان طور که چرچیل هم می دانست) هر گونه مقاومت مسلحانه ای در برابر اشغال گری آلمان بی درنگ به کشتار گروگان ها، ویرانی روستاها، اعدام افراد، تبعید و کشتار جمعی می انجامد (همان «آزار و اذیتی» که بدیهی است که «داعش» آرزو دارد با ادامه حملات خود به قاره اروپا و در واقع به انگلیس، دامن مسلمانان اروپا را بگیرد؛ گرچه خیالی باطل است).
اما چرچیل بی رحم بود. او به هاف دالتون، وزیر جنگ اقتصادی خود گفت «و اکنون اروپا را به آتش بکشید.» دالتون کسی بود که «اجرای عملیات ویژه نجات خلبابانی که هواپیماهای آن ها در خاک اروپا توسط سرنگون شده بود بر عهده داشت این عملیات دیگر مبارزانی را نیز که آلمان ها در پی یافتن آن ها بودند شامل می شد» (SOE) را آغاز کرد و بهره برداری فوق العاده و تهورآمیز او از قاچاق اسلحه، کمین ها و کارشکنی (که بسیاری از همکاران چرچیل آن را آشکارا «تروریسم» می دانستند) به شکست های بزرگ، انتقامجویی از شهروندان، مرگ بسیاری از انسان های بی گناه و تاریخی پر از شکست (و نه آن طور که فیلم های سیاه و سفید پس از جنگ سعی می کردند درباره اقدام متهورانه SOE به تماشاگران سینما بقبولانند، پیروزی) انجامید. چرچیل سیاست او را «ابزار نوینی در جنگ» خواند. اسپانیا درست از همین ابزار در جریان جنگ شبه جزیره، «چریک ها»، استفاده کرده بود. چرچیل به عنوان دانشجوی تاریخ، به خوبی از نتایج وحشتناک آن برای شهروندان آگاه بود. [فرانسیسکو] گویا [نقاش اسپانیایی] رنج آنها را در همه آن سال ها به تصویر کشید.
اما روی شادتر این مقایسه، روشن است. سیاست چرچیل که هر چند ظالمانه بود، اما در آن زمان برای خود او توجیه شده بود، کارگر نیافتاد. حملات تروریستی که آلمانی ها در اروپای شرقی انجام داده بودند، پیش از آن که مقاومت مسلحانه در برابر حاکمیت آنها به مشکلی جدی برای اشغال گران نازی تبدیل شد، سال ها طول کشید و مردم اروپای غربی امروز، گر چه شاید بسیاری از راست ها تلاش می کنند با استفاده از نفرت آنها از مسلمانان برای خود رأی جمع کنند، نازی نیستند – اگرچه «داعش» می خواهد آنها نازی باشند. «صلیبی ها» از ٦٠٠ سال پیش دیگر وجود نداشته اند. میلیون ها مسلمان را نمی توان به این علت که «داعش» آنها را مرتد می داند، مرتد خواند. آنها می خواهند در اروپا زندگی کنند.
افزون بر این، مسلمانان جهان اسلام، در سال گذشته موقعیت داشتند به خلافت «داعش» بپیوندند. آنها می توانسته اند بیابان های رقه و موصل را طی کنند تا به «خلیفه» البغدادی بپیوندند. اما این کار را انجام ندادند. در عوض، سوار قطار شدند و به آلمان رفتند؛ و این اقدام هنوز هم بزرگ ترین شکستی است که «داعش» در این دو سال و اندی متحمل شده است.
“داعش” نمی تواند رویگردانی آنها را از خود، فقط به این علت که تعداد اندکی از آدمکشان خود را در میان پناهندگان جا داده است، به پیروزی تبدیل کند؛ ولو این که “امری” سال گذشته به جای جهان عرب از ایتالیا آمد و اروپایی ها می توانند با روی گرداندن از آن هموطنان غیر مسلمان، در واقع متحدان «داعش»، که سیاست انتقام جویی و نژاد پرستی را پیش می برند، به شکست هر چه بیشتر «داعش» کمک کنند. این راست های افراطی در آلمان (و در فرانسه و هلند و، آری، در انگلیس،) هستند که «داعش» اکنون برای ویران کردن «منطقه خاکستری» به آنها تکیه کرده است.
0 Comments