جدیدترین مطالب
چرخش اوراسیایی هند: چرایی اهمیت یافتن بیشتر آسیای مرکزی برای هند
شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سالهاست که آسیای مرکزی برای هند از نظر راهبردی اهمیت داشته، اما دسترسی به آن دشوار بوده است. پاکستان مسیرهای زمینی مستقیم را مسدود کرده، افغانستان همچنان بیثبات است و اتصال ترانزیتی اوراسیا نیز محدود مانده است. سیاست «ارتباط با آسیای مرکزی» هند از همان ابتدا این محدودیتها را شناسایی کرد و توسعه اتصال فیزیکی را در کانون رویکرد منطقهای خود قرار داد. اما امروز، شوکهای ژئوپلیتیکی دهلینو را واداشتهاند تا با فوریت بیشتری به اوراسیا بنگرد.»
أحدث المقالات
چرخش اوراسیایی هند: چرایی اهمیت یافتن بیشتر آسیای مرکزی برای هند
شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سالهاست که آسیای مرکزی برای هند از نظر راهبردی اهمیت داشته، اما دسترسی به آن دشوار بوده است. پاکستان مسیرهای زمینی مستقیم را مسدود کرده، افغانستان همچنان بیثبات است و اتصال ترانزیتی اوراسیا نیز محدود مانده است. سیاست «ارتباط با آسیای مرکزی» هند از همان ابتدا این محدودیتها را شناسایی کرد و توسعه اتصال فیزیکی را در کانون رویکرد منطقهای خود قرار داد. اما امروز، شوکهای ژئوپلیتیکی دهلینو را واداشتهاند تا با فوریت بیشتری به اوراسیا بنگرد.»
عادیسازی روابط سوریه با اعراب و شکلگیری نظم جدید در خاورمیانه

استیون هیدمن در یادداشتی که وب سایت اندیشکده آمریکایی بروکینگز آن را منتشر کرد؛ نوشت: اگرچه عادی سازی روابط هنوز هیچ نتیجهای برای طرفین نداشته است، اما با اینحال، غرب نمیتواند اقدام اتحادیه عرب را بیتاثیر قلمداد کند. چراکه بهمعنای به رسمیت شناخته شدن بشار اسد از سوی رژیمهای عربی است. درواقع، پس از آنکه کشورهای عربی به این نتیجه رسیدند که نمی توانند با اسد برخورد کنند سعی دارند به نوعی وی را مهار نمایند.
وقتی به موضوع به عنوان تکهای از پازل بزرگتر منطقهای نگاه کنیم، این تحول برای بشار اسد مهمتر است. زیرا بازگشت او به اتحادیه عرب نشاندهنده تثبیت چیزی است که فقط میتوان آن را یک معماری جدید امنیتی برای منطقه خاورمیانه توصیف کرد، که در آن چارچوبی برای مدیریت رقابتها از زمان تهاجم ایالات متحده به عراق ایجاد می شود. عادی سازی روابط با سوریه، در کنار سایر گامهایی که شکافهای منطقهای را کاهش داده است، گامی مهم برای حل و فصل تنشهای لاینحل منطقهای است. همچنانکه اثرات آن، در یمن نیز مشهود است، بهنحویکه با نزدیکی عربستان و ایران، طولانیترین آتشبس در جنگ ده ساله این کشور ممکن شده است.
بازیگران منطقهای در راستای تعامل سازنده، حداقل درظاهر، عملگرایی و واقعگرایی را بر شکافهای ژئوپلیتیکی و فرقهای اولویت داده اند که آنها را برای چند دهه از هم جدا کرده است. با اینحال شاید این شرایط جدید به معنای آغاز صلح گرم میان اعراب و ایران یا از بین رفتن تنشها بین اسد و حکومت هایی نباشد که برای سرنگونی وی تلاش کردند.
معماری امنیتی جدید خاورمیانه نشان میدهد که بازیگران منطقه ای چگونه خود را برای تغییرات ژئوپلیتیک گستردهتر، ازجمله کاهش نقش آمریکا و تقویت نظم بین المللی چند قطبی آماده می کنند. این تحولات باعث شد تا رژیمهای عربی سهم بیشتری را در امنیت منطقه بر عهده بگیرند و خود را برای مواجهه با آیندهای فراتر از ایالات متحده، از جمله تعامل بیشتر با چین آماده کنند. اگرچه ممکن است این چارچوب جدید، به شکافهای منطقه ای پایان ندهد، اما می تواند مانع از تبدیل رقابتهای پایدار به درگیریهای آشکار شود. در صورتی که این اتفاق بیفتد، غرب شاهد نخستین رخداد تاریخی از سوی جهان عرب یعنی تشکیل یک چارچوب امنیتی محلی پس از جنگ سرد خواهد بود.
نتیجه این چارچوب امنیتی هرچه که باشد، سوالات اساسی را درباره نقش آمریکا در خاورمیانه مطرح میکند. چراکه این روند میتواند بسیاری از ارکان سیاست خاورمیانه ای ایالات متحده را به چالش بکشد. در چند دهه گذشته، سیاست آمریکا بر فرضیههای مشترک با اسرائیل و برخی رژیم های عربی درباره تهدید ایران برای ثبات منطقهای مبتنی بوده است. در این راستا، استراتژی منطقه ای آمریکا به دنبال مهار ایران، تضعیف شرکای منطقه ای آن و حمایت از شرکای عرب استوار بوده است. همچنانکه امضای پیمان ابراهیم میان اسرائیل و برخی رژیم های عربی براساس همین سیاست واشنگتن شکل گرفت. اما اکنون، با نزدیک شدن عربستان و ایران به موازات عادی سازی روابط با سوریه و ظهور نشانه هایی از حرکت در مسیر حل بن بست لبنان، مفروضات قبلی سیاست آمریکا به شکل فزاینده ای با روندهای منطقه ای ناهماهنگ شده اند. اثرات این تغییر بر سیاستهای جدید ایالات متحده قابل مشاهده است. در گذشته، ایالات متحده تعامل اعراب با نظام اسد را فرصتی برای تضعیف نفوذ ایران در سوریه می دانست. اما امروز، این رویکرد کاملاً کنار گذاشته شده است. چراکه رژیمهای عربی، نقش ایران بهعنوان یک بازیگر منطقهای را پذیرفتهاند و مشروعیت نقش منطقهای آن را، اگر چه به طور ضمنی، قبول کردهاند. نمونه واضح این موضوع نیز همزمانی تقریبی سفر «ابراهیم رئیسی»، رئیسجمهور ایران به سوریه با بازگرداندن دمشق به اتحادیه عرب است.
این تغییرات سریع در دیپلماسی منطقهای، دولت بایدن را دچار چالش کرده است. «ویلیام برنز» رئیس سیا، به ریاض سفر کرد تا نارضایتی آمریکا از میانجیگری چین برای برقراری روابط عربستان و ایران را اعلام کند.
اینکه روند فعلی در منطقه چگونه پیش خواهد رفت، هنوز مشخص نیست. اما تا زمانی که ایالات متحده و اتحادیه اروپا، تحریم ها علیه سوریه را ادامه دهند، سوریه احتمالا با مشکلات اقتصادی عدیدهای مواجه خواهد شد. با این حال، آنچه واضح است اینکه پویایی های منطقه ای اکنون حول محورهایی می چرخد که چندان با منافع آمریکا سازگار نیست. از همین رو، در آینده، توانایی ایالات متحده برای پیشبرد اهداف منطقهای خود بیش از هر زمان دیگر به حسن نیت بازیگران در توجه به نگرانی های واشنگتن بستگی دارد.
در خاورمیانه طیف های سیاسی بسیاری وجود دارند که از به حاشیه رفتن ایالات متحده خشنود هستند. البته نمی توان این گروه ها را با توجه به سابقه اقدامات واشنگتن در خاورمیانه سرزنش کرد. با این حال، اگر دولت بایدن غیر از این فکر می کند، باید در چارچوب الگویی متفاوت، نشان دهد که آماده است با شدت و ثبات بیشتری وارد تعامل با مسائل اصلی خاورمیانه شود. پیامد کاهش ارتباط آمریکا با منطقه و بی اعتمادی عمیق تر این است که شاید در آینده هیچ فردی در منطقه حاضر به گوش دادن یا عمل کردن به خواسته های واشنگتن نباشد.
0 Comments