شورای راهبردی آنلاین-رصد: یازده جمهوری استقلال یافته از شوروی از سال ۱۹۹۱، ارتشهای مستقل خود را به عنوان بخشی از فرآیند دولتسازی تشکیل دادند. سه کشور حوزه بالتیک که هرگز خود را جزو این جمهوریها به حساب نیاوردهاند، اکنون به شکلی محکم در نهادهای غربی ادغام و تثبیت شدهاند. این کشورها نه تنها با یکدیگر، بلکه در برخی موارد با کشورهای فراتر از مرزهای اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز پیوندهای امنیتی برقرار کردهاند. مسکو تلاش کرده است تا از طریق سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) موقعیت مسلط خود را در سراسر منطقه حفظ کند.
«موسسه مطالعات راهبردی هند» در تحلیلی که در وبسایت این موسسه منتشر شد، نوشت: با این حال، جمهوریهای استقلال یافته از شوروی به طور فزایندهای از سازمان پیمان امنیت جمعی خارج شده یا از میزان اهمیت و توجه به آن در مقایسه با سایر روابطشان کاستهاند. افول این سازمان (که ابتدا 9 عضو داشت و اکنون تنها ۶ عضو دارد که بسیاری از آنها غیرفعالند یا تهدید به جدایی میکنند) در مقایسه با تغییرات مشارکتی رخ داده در سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع (CIS) ، معیاری بهتر برای سنجش کاهش نفوذ روسیه در سراسر فضای شوروی سابق محسوب میشود. هیچ کشوری به اندازه جمهوری آذربایجان در این مسیر پیش نرفته است. جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۹ از سازمان پیمان امنیت جمعی خارج شد، با ترکیه متحد است و با پاکستان و چین پیوندهای امنیتی دارد، همچنین با دو کشور دیگر در حاشیه دریای خزر، یعنی قزاقستان و ترکمنستان، روابط نظامی نزدیکی برقرار کرده است.
این تغییرات به ویژه در منطقه خزر از اهمیت برخوردار است. قزاقستان و جمهوری آذربایجان نه تنها در توسعه نیروی دریایی خود، بلکه در همکاری با یکدیگر و کشورهای ثالث غیر از روسیه ( در درجه اول ترکیه و همچنین چین) پیشگام بودهاند. حتی ترکمنستان، سومین کشور حاشیه خزر، که مدتها با تعهد به بیطرفی، خود را منزوی کرده بود، نیز به دنبال جبران عقبماندگی خود در این زمینه نسبت به دو کشور دیگر است. این تغییرات به نزدیکی هرچه بیشتر میان دیگر کشورهای حاشیه خزر یعنی روسیه و ایران کمک کرده است. با این حال، جمهوری آذربایجان برای تقویت نیروی دریایی خود و توسعه پیوندهای امنیتی جدید هم با دیگر کشورهای غیرروسی حاشیه خزر و هم با قدرتهای خارجی مانند ترکیه، چین و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بیشترین گامها را برداشته است.
این تحولات به گفته یکی از مفسران قزاقستان به این معناست که دریای خزر، که در گذشته اغلب «یک دریاچه روسی» خوانده میشد، به یک «منطقه امنیتی مورد مناقشه» تبدیل شده است. اکنون سه بلوک مجزای چندکشوری در این دریا در حال ظهور است که در رزمایشهای مشترک و اشکال دیگر همکاری شرکت میکنند و این امر تزلزل کنترل مسکو را برجسته و در نتیجه «ریسک درگیری» را واقعی میکند. به گفته آندری ماتوِیِف، اولین بلوک، شامل روسیه، ایران و یک کشور غیرحاشیهای خزر یعنی چین است؛ اگرچه چین در دو بلوک دیگر نیز حضور دارد. بلوک دوم شامل جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و سایر اعضای سازمان دولتهای ترک به رهبری ترکیه است؛ ناتو نقش فزایندهای در آن ایفا میکند و چین هم مشارکت دارد. در نهایت، بلوک سوم مبتنی بر همکاری نزدیک میان قزاقستان و جمهوری آذربایجان است که روابط آنها عمدتاً به لطف تلاشهای جمهوری آذربایجان ، به سرعت در حال گسترش است. ماتویف میگوید که این گروهها سیال و در حال تغییرند و گاهی میان اعضای یک بلوک با اعضای بلوک دیگر همکاری صورت میگیرد، اما روندی آشکار به سمت رسمیسازی سازمانهای جداگانه وجود دارد. ماتویف قطعاً به روندی اشاره دارد که طی چهار سال گذشته از زمان حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تشدید شده است. این روند بر پیچیدگی درگیریها در دریای خزر و کشورهای حاشیه آن خواهد افزود و برای روسیه که خواهان بازگرداندن سلطه خود بر آن منطقه است، و نیز برای سایر کشورهایی که میخواهند از منطقه خزر به عنوان منطقه ترانزیتی یا محلی برای گسترش نفوذ خود استفاده کنند، چالشهای جدیدی را ایجاد خواهد کرد.
این تحولات بسیار فراتر از منطقه خزر، طنینانداز شده است و بر کشورهای ساحلی و همچنین کشورهای ذینفع در کریدورهای تجاری شمال-جنوب (روسیه، ایران و هند) و شرق-غرب (چین، اتحادیه اروپا و آمریکا) تأثیر میگذارد. تمام این کشورها در حال بررسی چگونگی واکنش به قدرت رو به رشد کشورهای غیرروسی حاشیه خزر هستند. با این حال، بزرگترین تأثیر آنها احتمالاً در سایر نقاط فضای شوروی سابق خواهد بود. ادغام روزافزون باکو با کشورهای آسیای میانه به جمهوری آذربایجان کمک میکند تا روابط امنیتی را نه تنها میان آنها و باکو، بلکه حداقل به طور بالقوه میان این کشورها و ترکیه نیز ارتقاء دهد؛ هدفی که آنکارا مدتهاست دنبال میکند و در صورت تحقق، نفوذ روسیه را در آن منطقه به شدت کاهش خواهد داد. در سایر نقاط فضای شوروی سابق، دیگران میتوانند آنچه را که در حال وقوع است ببینند و درباره چگونگی اقدامات خود نتیجهگیری کنند؛ این واقعیتی است که منعکس میکند چطور از میان کشورهای باقیمانده در سازمان پیمان امنیت جمعی به جز روسیه، تنها یک کشور از حمله پوتین به اوکراین پشتیبانی کرده است.
بزرگترین تأثیر همه این امور در خود روسیه رخ داده است. تحلیلگران، نخبگان و مردم عادی میتوانند ببینند که ادامه جنگ پوتین (که برای بازگرداندن نفوذ روسیه در سراسر فضای شوروی سابق انجام شد)، دقیقاً برعکس هدف خود عمل میکند، اگرچه بیشتر مفسران هنوز در تلاشند تا این وضعیت را خوب جلوه دهند. اما این چیزی است که همه به راحتی میتوانند مشاهده کنند، زیرا جنگ بدون هیچ چشماندازی از پیروزی ادامه دارد. با توجه به اخبار سراسر این منطقه، تعداد کسانی که به خط مشی کرملین اعتقاد دارند، در حال کاهش است. یکی از تحلیگران در باکو استدلال میکند که کشورش که در سال ۱۹۹۹ از سازمان پیمان امنیت جمعی خارج شد، به زودی و «به ناچار» از سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع نیز خارج خواهد شد. این نتیجهگیری به دنبال تصمیم مولداوی برای خروج از سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع و گمانهزنیهایی در این باره صورت میگیرد که ارمنستان که سطح حضورش را در آن سازمان کاهش داده، ممکن است به زودی از آن خارج شود. در زمانی که تعداد روسهایی که سیاستهای پوتین را زیر سوال میبرند رو به افزایش است، اقدامات جمهوری آذربایجان و دیگر جمهوریهای استقلال یافته از شوروی احتمالاً باعث خواهد شد تا شمار بیشتری از روسها و اعضای کلیدی نخبگان روس به این نتیجه برسند که اقدامات پوتین در اوکراین غیرموثر است و چیزی باید تغییر کند.
0 Comments