شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: اعلام ناگهانی آتشبس در لبنان از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پس از ماهها درگیری مستمر میان رژیم صهیونیستی و حزبالله، پرسشهای مهمی را در سطح منطقهای و بینالمللی برانگیخت. این پرسشها تنها به چرایی توقف جنگ محدود نمیشود، بلکه به نحوه اعلام آن نیز مربوط است. چرا ترامپ شخصاً خبر آتشبس را اعلام کرد؟ چرا رژیم صهیونیستی که پیش از جنگ تحمیلی سوم علیه ایران بیش از 11 هزار بار در طول بیش از یک سال گذشته آتشبس را نقض کرده و بارها نشان داده بود تمایلی به توقف درگیری ندارد، ناگهان با آتشبس موافقت کرد؟ و چرا همزمان با اعلام این توافق، تلاش گستردهای از سوی منابع آمریکایی و اسرائیلی صورت گرفت تا این آتشبس صرفاً حاصل مذاکره با دولت لبنان معرفی شود و نقش مقاومت و ایران در آن کمرنگ جلوه داده شود؟
حمید خوشآیند – کارشناس مسائل منطقه
برای پاسخ به این پرسشها باید به واقعیتهای میدانی و روندهای سیاسی پشت صحنه توجه کرد. شواهد موجود نشان میدهد که آتشبس در لبنان بیش از آنکه نتیجه یک توافق معمول دیپلماتیک باشد، محصول مجموعهای از فشارهای میدانی و سیاسی از سوی جمهوری اسلامی ایران و تشدید مبارزه و مقاومت حزبالله است که در نهایت رژیم صهیونیستی و حامیان آن را به پذیرش توقف درگیریها وادار کرد. بنابراین، نقش ایران و محور مقاومت در ایجاد این فشار تعیینکننده بوده است. در واقع، آنچه در ظاهر به عنوان یک اعلام ساده از سوی رئیسجمهور آمریکا مطرح شد، در بطن خود بازتاب یک تغییر مهم در موازنه قدرت منطقهای است.
یکی از مهمترین ابعاد این تحولات، تثبیت معادلهای تازه در محور مقاومت است؛ معادلهای که میتوان آن را وحدت میادین نامید. تجربه جنگهای اخیر نشان داد که دیگر امکان تفکیک جبهههای مقاومت از یکدیگر وجود ندارد. در گذشته، رژیم صهیونیستی تلاش میکرد در یک جبهه درگیری ایجاد کند و همزمان با مهار سایر جبههها، جنگ را در محدودهای مشخص نگه دارد. اما روند تحولات اخیر نشان داد که چنین راهبردی دیگر کارایی سابق را ندارد. اکنون پیام روشن محور مقاومت این است که جنگ در یک جبهه، به معنای درگیر شدن سایر جبههها نیز خواهد بود و آتشبس نیز تنها زمانی معنا پیدا میکند که شامل همه میدانها شود. همین قاعده جدید بود که عملاً رژیم صهیونیستی را در موقعیتی دشوار قرار داد و آن را از ادامه جنگ در لبنان بازداشت.
در کنار این تحول میدانی، نقش فشارهای سیاسی و راهبردی ایران نیز اهمیت ویژهای دارد. تهران در روند تحولات اخیر بهصراحت اعلام کرد که هرگونه پیشرفت در مسیر گفتوگوها با آمریکا، منوط به توقف درگیریها در لبنان است. این موضع نه در قالب یک تاکتیک مقطعی، بلکه به عنوان بخشی از یک راهبرد ثابت مطرح شد. ایران با کنترل تنگه هرمز تلاش کرد نشان دهد که مسائل مربوط به محور مقاومت، بهویژه حزبالله لبنان، از معادلات کلان منطقهای جدا نیست و نمیتوان آنها را از روند مذاکرات احتمالی میان تهران و واشنگتن تفکیک کرد. همین رویکرد باعث شد طرف آمریکایی و به تبع آن رژیم صهیونیستی در نهایت به این نتیجه برسند که بدون در نظر گرفتن این شرط، امکان پیشبرد هیچ روند سیاسی معناداری وجود نخواهد داشت.
در این میان، رفتار رسانهای آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز قابل توجه است. تلاش برای معرفی آتشبس به عنوان توافقی میان واشنگتن و دولت لبنان، بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدان باشد، بخشی از یک روایتسازی سیاسی است. این روایتسازی دو هدف مشخص را دنبال میکند: نخست، پنهان کردن این واقعیت که رژیم صهیونیستی تحت فشارهای میدانی و سیاسی مجبور به پذیرش توقف جنگ شده است. دوم، ایجاد فاصله میان دولت لبنان و حزبالله. چنین رویکردی در واقع تلاشی برای کاستن از دستاورد سیاسی و نظامی حزبالله و جلوگیری از تبدیل آن به یک سرمایه سیاسی در داخل لبنان است. با این حال، واقعیتهای موجود در لبنان نشان میدهد که افکار عمومی و بسیاری از جریانهای سیاسی به خوبی از نقش مقاومت در تحمیل این آتشبس آگاه هستند.
از سوی دیگر، نحوه اعلام آتشبس توسط ترامپ نیز حامل پیامهای خاصی است. ترامپ به عنوان رییس جمهوری که همواره علاقهمند به نمایشهای رسانهای و شخصیسازی دستاوردهای سیاسی است، تلاش کرد این آتشبس را بهعنوان موفقیتی برای خود معرفی کند. در واقع، اعلام مستقیم این خبر از سوی او را میتوان بخشی از همان رویکرد تبلیغاتی دانست که در بسیاری از تصمیمهای سیاسیاش دیده میشود. با این حال، واقعیت آن است که صرفنظر از این نمایش رسانهای، آنچه اهمیت دارد تحقق شرایطی است که در میدان و در روند مذاکرات شکل گرفته است. حتی اگر ترامپ تلاش کند این آتشبس را دستاورد شخصی خود جلوه دهد، این مسئله تغییری در واقعیتهای راهبردی ایجاد نمیکند.
از منظر راهبردی، پیام اصلی این آتشبس، متوجه رژیم صهیونیستی است. تلآویو در سالهای گذشته تلاش کرده بود با اتکا به برتری نظامی و حمایت آمریکا، جنگهای محدود و کنترلشدهای را در منطقه مدیریت کند؛ جنگهایی که در آنها بتواند فشار نظامی وارد کند، اما از گسترش درگیری به سایر جبههها جلوگیری شود. اما تحولات اخیر نشان داد که چنین الگویی دیگر به سادگی قابل اجرا نیست. شبکه بازیگران مقاومت در منطقه اکنون به سطحی از هماهنگی و بازدارندگی رسیده که هرگونه اقدام نظامی در یک جبهه میتواند پیامدهایی گستردهتر در پی داشته باشد.
در نهایت، اعلام آتشبس در لبنان اساساً بازتاب یک فرآیند پیچیده از فشارهای میدانی، محاسبات سیاسی و تغییر موازنه قدرت است. این تحولات نشان میدهد که معادلات منطقهای در حال بازتعریف هستند و بازیگران مختلف ناگزیرند خود را با این واقعیتهای جدید تطبیق دهند. در چنین شرایطی، آتشبس لبنان را میتوان نه پایان یک بحران، بلکه نشانهای از شکلگیری نظمی جدید در معادلات امنیتی منطقه دانست؛ نظمی که در آن نقش بازیگران منطقهای و محور مقاومت و توان بازدارندگی آنها بیش از گذشته تعیینکننده خواهد بود.
نکته پایانی اینکه با وجود اعلام آتشبس در لبنان، این هرگز به معنای غفلت از دشمن صهیونیستی نیست. تجربه ثابت کرده است که این رژیم به هیچ توافقی پایبند نمیماند. از این رو، محور همواره هوشیار است و برای پاسخ قاطع به هرگونه نقض آتشبس، دست بر ماشه دارد.
0 Comments