شورای راهبردی آنلاین – یادداشت: حزبالله با ارائه شبکه گستردهای از خدمات اجتماعی، درمانی، آموزشی و بازسازی مناطق جنگی، پایگاه اجتماعی مستحکمی برای خود در میان شیعیان و اهل تسنن لبنان و حتی فراتر از آن، در میان سایر اقشار جامعه لبنانی از جمله مسیحیان ایجاد کرده است. حزبالله هرگز یک بازیگر بیرونی تحمیلشده به لبنان نیست؛ بلکه پدیدهای است که اساساً مولود اشغالگری و جنایات رژیم صهیونیستی و خود متأثر از مقاومت مردمی است.
برسام محمدی – کارشناس مسائل منطقه
این روزها، هر ناظر بیطرفی که تحولات جبهه مقاومت را دنبال میکند، به روشنی درمییابد که تلاش رژیم صهیونیستی برای جداسازی جبهه لبنان از مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا، نه تنها یک اشتباه تاکتیکی، بلکه نادیده گرفتن واقعیتهای عینی میدانی است. رسانههای عبری گزارش میدهند که ارتش رژیم صهیونیستی به کابینه دولت توصیه کرده پیش از هر توافق احتمالی، حملات خود را در جنوب لبنان تشدید کند، اما همین منابع تأکید میکنند که این پروژه تا امروز ناکام مانده است. دلیل آن هم عمق راهبردی پیوند حزبالله با لبنان، منطقه و محور مقاومت است.
برای فهم اینکه چرا لبنان از جبهه مقاومت جداشدنی نیست، نخست باید جایگاه حزبالله را در داخل لبنان درک کرد. حزبالله در طول چهار دهه گذشته، فراتر از یک گروه نظامی یا حزب سیاسی، به جزئی لاینفک از بافت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی لبنان تبدیل شده است. حزبالله با ارائه شبکه گستردهای از خدمات اجتماعی، درمانی، آموزشی و بازسازی مناطق جنگی، پایگاه اجتماعی مستحکمی برای خود در میان شیعیان و اهل تسنن لبنان و حتی فراتر از آن، در میان سایر اقشار جامعه لبنانی از جمله مسیحیان ایجاد کرده است.
برخلاف روایتهای رایج در رسانههای غربی، حزبالله هرگز یک بازیگر بیرونی تحمیلشده به لبنان نیست؛ بلکه پدیدهای است که اساساً مولود اشغالگری و جنایات رژیم صهیونیستی و خود متأثر از مقاومت مردمی است. تجربه تاریخی ثابت کرده است که هرگاه کشوری مورد تهاجم و اشغال قرار گیرد، جنبشهای مقاومتی متولد میشوند که پس از پایان اشغال، به دلیل کارآمدی و اعتماد عمومی، به حیات خود ادامه میدهند. مقاومت لبنان دقیقاً از دل همین ضرورت سربرآورده و امروز به نماد ایستادگی در برابر تجاوزگری تبدیل شده است.
در سطح منطقهای، حزبالله نقش بیبدیلی در ایجاد بازدارندگی در برابر رژیم صهیونیستی ایفا کرده است. درصورت نبود حزبالله، شاید امروز دیگر لبنانی وجود نداشت و این کشور سالها پیش به اشغال رژیم صهیونیستی درآمده بود. شکست تحقیرآمیز رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۰ و متعاقب آن، شکست اسطوره ارتش شکستناپذیر در جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶، معادلات امنیتی منطقه را برای همیشه تغییر داد. برای اولین بار، آن هم در شرایطی که ارتش منظم عربی نتوانسته بود رژیم را شکست دهد، اما یک جنبش مردمی توانست موازنه قدرت را به هم بزند. این دستاوردها پیروزیهای حزبالله در قبال تجاوزات مکرر رژیم صهیونیستی به لبنان طی سال های اخیر به تمام ملتهای منطقه این پیام را داد که مقاومت، ممکن و پیروزی، شدنی است.
اینکه رژیم صهیونیستی امروز به دنبال نابودی حزبالله است، دقیقاً به خاطر کارکردهای موفق و دستاوردهای راهبردیای است که حزبالله نه فقط برای لبنان بلکه در منطقه داشته است. اما نکته جالب توجه آنجاست که حتی خود مقامات نظامی و سیاسی رژیم صهیونیستی به صراحت از ناتوانی خود در نابودی یا خلع سلاح کامل حزبالله سخن میگویند.
در روزهای گذشته، افسران ارشد رژیم صهیونیستی اذعان کردهاند که «از ابتدا مشخص بود جنگ لبنان به خلع سلاح حزبالله منجر نخواهد شد.» این اعتراف از زبان کسانی که در طول ۴۰ سال گذشته دو بار شکست خوردهاند، معنای عمیقی دارد. اگر رژیم صهیونیستی پس از عقبنشینی تحقیرآمیز سال ۲۰۰۰ و سپس جنگ ۲۰۰۶، و البته بعد از اتفاقات دو سال گذشته و ترور سید حسن نصرالله و جمع کثیری از فرماندهان مقاومت لبنان باز هم نتوانسته است این جنبش را از پای درآورد، امروز نیز چشمانداز امیدبخشی برای تحقق آن نخواهد داشت.
وضعیت جبهه شمالی رژیم صهیونیستی نیز به تنهایی گویای حقیقتی تلخ برای تلآویو است. شرقشناسان صهیونیست به صراحت میگویند که شهرکهای شمالی از حاکمیت رژیم اسرائیل جدا شدهاند و ساکنان آنها به کابینه و ارتش هیچ اعتمادی ندارند. پهپادهای انتحاری حزبالله تلفات سنگینی بر ارتش رژیم صهیونیستی وارد کرده و فرماندهان صهیونیست راه زیادی برای مقابله با این تهدید در پیش دارند. جبههای که ساکنانش به خانههای خود بازنگشتهاند و زندگی عادی در آن جریان ندارد، جبههای فلجکننده و بحرانزا برای هر کابینهای در رژیم صهیونیستی است.
نکته کلیدی که نباید از آن غافل شد، ماهیت هماهنگی بین جبهه لبنان و محور مقاومت است. این هماهنگی نه یک رابطه دستوری و عمودی، بلکه یک همگرایی راهبردی مبتنی بر اشتراک منافع، تهدیدات و آرمانهاست. حزبالله با درک عمیق از معادلات منطقهای و با حفظ استقلال عمل خود در عرصه داخلی لبنان، در هماهنگی کامل با سایر ارکان جبهه مقاومت، خود را بخشی از هر توافق آینده در منطقه میداند.
تحلیلگران برجسته صهیونیستی نیز توافق احتمالی واشنگتن-تهران را برای رژیم بسیار بد توصیف کرده و میگویند تنها برنده این میدان، حزبالله خواهد بود. چرا؟ زیرا هر توافقی که آتشبس در لبنان را تضمین نکند، توافقی ناقص و ناپایدار است.
کوتاه آنکه جبهه لبنان نه بر اساس انتخاب تاکتیکی، بلکه به دلیل هماهنگی راهبردی و میدانی عمیق با جبهه مقاومت اسلامی، ذاتاً از آن جداشدنی نیست. تلاش رژیم برای گسست این پیوند، پروژهای واهی است که حتی خود آنها به شکست آن اذعان دارند. تاریخ بار دیگر تکرار خواهد شد، شاید حتی قاطعانهتر از دورههای قبلی. مقاومت در لبنان چنان ریشه دوانده که جدا کردن آن از هر راهکار سیاسی یا نظامی، تنها به زیان کسانی تمام میشود که این توهم را در سر میپرورانند. کما اینکه هر توافق منطقهای نیز بدون در نظر گرفتن جبهه لبنان، توافقی ناقص و غیرواقعبینانه خواهد بود.
0 Comments