شورای راهبردی آنلاین- گفتگو: تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل گفت: دیدار اخیر وزیر خارجه دولت موقت سوریه با هیأتی از رژیم صهیونیستی در پاریس، نقطه عطفی در روند معادلات منطقهای به شمار میرود؛ رویدادی که فراتر از یک ملاقات دیپلماتیک ساده، نشانهای از بازتعریف راهبردها در قبال آینده سوریه است. این گفتگوها که با میانجیگری آمریکا و تمرکز بر کاهش تنش در جنوب سوریه، نظارت بر آتشبس و بازفعالسازی توافق ۱۹۷۴ انجام شد، بهروشنی نشان میدهد که پرونده سوریه دیگر صرفاً در چارچوب بحران داخلی یا نزاعهای میدانی قابل تحلیل نیست. بلکه دمشق امروز در میانه دوگانهای سخت قرار گرفته است که از یکسو با اشغال بخشی از خاک خود توسط رژیم اسرائیل و فشارهای فزاینده بر جغرافیای راهبردیاش مواجه است و از سوی دیگر ضرورت بهرهگیری از دیپلماسی برای خروج از انزوای سیاسی، را احساس میکند. در این میان، رژیم اسرائیل در پی تثبیت موقعیت خود در منطقه است؛ موضوعی که با پروژه دیرینه «اسرائیل بزرگ» و تلاش برای تجزیه ساختارهای سنتی خاورمیانه پیوند میخورد.
سوریه و واقعیت سخت جغرافیای سیاسی
دکتر محمدجواد جمالی نوبندگانی در گفتگو با سایت شورای راهبردی روابط خارجی، دیدار مقامات دولت احمد الشرع و مقامات رژیم صهیونیستی با میانجی گری امریکا را با پیوست دادن به گزاره موهوم و جعلی «اسرائیل بزرگ» و در بستر تاریخی و منطقهای آن مورد بررسی قرار داد و اظهار داشت: «از بدو تشکیل رژیم صهیونیستی، ایده سراسر جعلی اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات بهعنوان راهبرد محوری این رژیم مطرح بوده است. اگرچه این سیاست تازه نیست، اما بازگویی و پیگیری دوباره آن در شرایط کنونی بیانگر این است که صهیونیستها پس از دههها ناکامی، امروز خود را در موقعیتی میبینند که بتوانند معادلات منطقه را تغییر دهند و سوریه هم از کلیدی ترین نقاط ژئوپلیتیک ایده اسرائیل بزرگ محسوب میشود.»
به باور این کارشناس، «سوریه در تمام دهههای گذشته، خط مقدم جبهه ضدصهیونیستی بود؛ پس از پیمان کمپ دیوید که مصر را از صف نخست مقابله با رژیم صهیونیستی کنار زد، تنها دمشق باقی مانده بود. همین جایگاه سبب شد که فشارهای منطقهای و بینالمللی بر سوریه متمرکز شود. از یک سو حمایت مالی و نظامی برخی کشورهای عربی از گروههای افراطی همچون داعش و از سوی دیگر ضعف ساختاری دولت اسد، عملاً زمینهای برای تضعیف جایگاه دمشق و گشودن راه برای نفوذ رژیم اسرائیل را فراهم آورد.»
پروژه تجزیه سوریه؛ از جولان تا شمال شرق
نوبندگانی معتقد است که «امروز سوریه عملاً وارد مرحلهای از تجزیه شده است». او میگوید: «وقتی که رژیم اسرائیل بهصورت روزانه روستاها و پایگاههای سوریه را اشغال میکند و دولت جولانی حتی یک محکومیت رسمی صادر نمیکند، معنایش این است که ساختار حاکمیتی آن، از توان بازدارندگی تهی شده است.» به گفته او، «رژیم صهیونیستی با حملات مستمر هوایی و موشکی، مراکز نظامی، آموزشی و تحقیقاتی ارتش سوریه را نابود کرده و این کشور را بهشدت آسیبپذیر ساخته است.»
نوبندگانی در ادامه توضیح میدهد که «برخی اقلیتها و جریانهای داخلی نیز در این روند نقش ایفا کردهاند». به باور او، «دروزیهای منطقه سویداء همکاری نزدیکی با رژیم اسرائیل دارند و حتی برخی از آنها در ارتش این رژیم خدمت میکنند. این همراهی داخلی، در کنار حمایتهای گسترده خارجی، مسیر تجزیه سوریه را هموارتر کرده است.» تحلیلگر ارشد حوزه بینالملل اضافه میکند: «کردهای شمال شرق سوریه نیز با حمایت آمریکا و رژیم اسرائیل به ابزاری برای مهار ترکیه و فشار بر دولت دمشق بدل شدهاند، این نیروها علاوه بر ایجاد چالش امنیتی برای آنکارا، عملاً به عامل تحریککنندهای علیه ایران و عراق نیز تبدیل شدهاند.»
وی یادآور میشود که «ترکیه خود اشتباه بزرگی مرتکب شد. اردوغان تصور میکرد پس از سقوط بشار اسد میتواند با اخوانالمسلمین صحنه سوریه را در اختیار گیرد، اما امروز نهتنها از هدف خود دور مانده، بلکه نیروهای کردی مورد حمایت غرب، به تهدیدی جدی علیه امنیت ترکیه بدل شدهاند.»
محور مقاومت؛ سد محکم برابر پروژه اسرائیل بزرگ
تحلیل نوبندگانی حاکی از این است که پروژه «اسرائیل بزرگ» بعد از خنثی سازی تهدید سوریه، بدون حذف محور مقاومت پیش نخواهد رفت. لذا او متذکر می شود که «رژیم اسرائیل در چندین جنگ شکست خورد، اما چیزی که مانع تحقق کامل اهدافشان شد، محور مقاومت بود. از انقلاب اسلامی در ایران گرفته تا حزبالله لبنان، حماس در غزه، حشد الشعبی عراق و انصارالله یمن، همه اینها سد محکمی در برابر توسعهطلبی رژیم اسرائیل ایجاد کردند.»
وی ترور رهبران حزبالله، کشتار گسترده در غزه و حتی فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه عراق را در همین راستا ارزیابی میکند و به باور او، زمانی که سران درجهیک مقاومت هدف قرار میگیرند، هدف اصلی رژیم اسرائیل کاستن از قدرت بازدارندگی این جریانهاست. نوبندگانی به ترور فرماندهان شاخص در غزه و همچنین اقدامات ایالات متحده برای محدود کردن گروههای مقاومت عراقی اشاره میکند و میافزاید: «حتی تلاشهای اخیر برای خلع سلاح گروههای مقاومت در عراق و لبنان بخشی از این طرح کلان است و عملا حذف سوریه با نقشه آمریکا از معادلات مقاومت در همین راستا قابل تحلیل است.»
آینده نامطمئن؛ فرصتها و تهدیدها
این تحلیلگر در بخش پایانی سخنانش، با پیوند دادن معادلات سوریه پسااسد با نقشه و فشار آمریکا برای خلع سلاح مقاومت، تصویری کلی تر از آینده منطقه ترسیم میکند و تاکید دارد که «امروز رژیم اسرائیل عملاً بخشهایی از خاک سوریه و لبنان را در اشغال دارد، کرانه باختری را تحت کنترل گرفته و برای اشغال کامل غزه برنامهریزی میکند. نگاه به صحرای سینا و فشار بر اردن نیز بخشی از این پروژه است. در واقع پروژه اسرائیل بزرگ در حال پیگیری است.» او یادآور میشود که «در گذشته نیز رژیم اسرائیل هر جا را به اشغال درآورد، تنها با مقاومت مسلحانه مجبور به عقبنشینی شد؛ نمونهاش خروج از جنوب لبنان در دهه ۸۰ میلادی و یا عقبنشینی محدود از سینا پس از پیمان کمپدیوید.»
نوبندگانی به پیمان ابراهیم و عادیسازی روابط برخی دولتهای عربی با تلآویو نیز اشاره میکند و میگوید: «برخی دولتها عملاً مانند ایالتهای آمریکا رفتار میکنند.» او در عین حال خاطر نشان می کند که «تاریخ همواره ظرفیتهای غیرقابل پیشبینی را نشان داده است. گاهی تصور میشود که رژیم اسرائیل در اوج قدرت است، اما یک تحول اجتماعی یا یک واکنش پیشبینینشده از سوی مقاومت میتواند همه نقشهها را برهم بزند.»
به گفته تحلیلگر ارشد حوزه بینالملل، «حتی اعلام به رسمیت شناختن دولت فلسطین از سوی برخی کشورهای اروپایی، اگرچه ممکن است بخشی از یک نمایش سیاسی برای کاهش فشار افکار عمومی باشد، اما نشاندهنده آن است که مسئله فلسطین همچنان در صدر معادلات جهانی قرار دارد». لذا او تأکید میکند: «اگرچه محور مقاومت امروز با فشارهای بیسابقهای روبهروست، اما تجربه تاریخی نشان داده است که تنها از مسیر مقاومت میتوان برای دستیابی به پیروزی امیدوار بود.»
0 Comments