شورای راهبردی آنلاین - یادداشت: شکاف بر سر ایران دیگر به دموکراتها و جمهوریخواهان محدود نمیشود؛ بلکه نبرد اصلی در قلب اردوگاه جمهوریخواهان جریان دارد.
محمد حضرتی – کارشناس مسائل بینالملل
در نگاه نخست، پرونده ایران در سیاست آمریکا معمولاً بهعنوان یکی از معدود موضوعاتی شناخته میشود که درباره آن میان جمهوریخواهان و دموکراتها، اجماع نسبی وجود دارد. هر دو حزب در مقاطع مختلف از تحریم، فشار سیاسی و محدودسازی قدرت منطقهای ایران حمایت کردهاند. اما این تصویر، واقعیت پیچیدهتر سیاست آمریکا را پنهان میکند. امروز مهمترین شکاف درباره ایران نه میان دو حزب، بلکه در درون حزب جمهوریخواه شکل گرفته است. شکافی که از اختلافات تاکتیکی فراتر رفته و به دو برداشت کاملاً متفاوت از جایگاه آمریکا در جهان و نحوه مواجهه با ایران رسیده است.
در یک سو، جریان نئوکان یا محافظهکاران مداخلهگرا قرار دارد که همچنان به الگوی سنتی قدرت آمریکایی باور دارد و فشار حداکثری، تهدید نظامی و حتی تغییر رفتار از طریق زور را ابزارهای مشروع سیاست خارجی میدانند. در سوی دیگر، جریان نزدیک به دونالد ترامپ قرار دارد که اگرچه مواضع سختی علیه ایران اتخاذ میکند، اما درعینحال، نسبت به ورود آمریکا به جنگهای پرهزینه و بلندمدت بدبین است. این شکاف اکنون به یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده آینده روابط تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
پایان اجماع جمهوریخواهان بر سیاست خارجی مداخلهگر
برای دههها، سیاست خارجی حزب جمهوریخواه تحتتأثیر چهرههایی قرار داشت که معتقد بودند آمریکا باید از طریق قدرت نظامی، نظم جهانی مطلوب خود را حفظ کند. جنگ عراق، مداخله در افغانستان و حمایت از پروژههای تغییر رژیم در نقاط مختلف جهان، محصول همین نگرش بود.
اما شکستهای پرهزینه دو دهه گذشته، این اجماع تاریخی را متزلزل کرد. بخش قابلتوجهی از بدنه اجتماعی جمهوریخواهان به این نتیجه رسید که جنگهای بیپایان نهتنها دستاوردی برای آمریکا نداشتهاند، بلکه منابع مالی، اعتبار بینالمللی و انسجام داخلی این کشور را نیز تضعیف کردهاند.
ترامپ محصول همین تحول بود. او برخلاف بسیاری از جمهوریخواهان سنتی، نه با شعار گسترش دموکراسی، بلکه با وعده پایاندادن به جنگهای پرهزینه به قدرت رسید. از همین نقطه، تضاد او با نئوکانها آغاز شد.
پرونده ایران اکنون به یکی از مهمترین میدانهای این نزاع تبدیل شده است. نئوکانها، ایران را تهدیدی میدانند که باید از طریق فشار حداکثری و در صورت لزوم اقدام نظامی مهار شود. در مقابل، جریان ترامپیست معتقد است که هرگونه جنگ جدید در غرب آسیا میتواند به یک فاجعه راهبردی برای آمریکا تبدیل شود.
ترامپ و محاسبات سیاست داخلی
یکی از دلایل اصلی مخالفت بخشی از جمهوریخواهان با ماجراجویی نظامی علیه ایران، ملاحظات داخلی آمریکا است. جامعه آمریکا امروز با شرایطی متفاوت از دهههای گذشته مواجه است. تورم، بدهی عمومی، بحرانهای اجتماعی و رقابت فزاینده با چین، اولویتهای جدیدی را برای افکار عمومی آمریکا ایجاد کرده است.
در چنین فضایی، بسیاری از رأیدهندگان جمهوریخواه تمایلی به ورود کشورشان به یک جنگ گسترده دیگر ندارند. نظرسنجیهای ماههای اخیر نیز نشان داده است که بخش قابلتوجهی از پایگاه اجتماعی ترامپ نسبت به درگیریهای خارجی بدبین است.
ترامپ نیز این واقعیت را بهخوبی درک میکند. او میداند که هرگونه بحران نظامی طولانیمدت میتواند بهسرعت حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد و هزینههای سنگینی برای انتخابات آینده ایجاد کند. به همین دلیل، هرچند از ادبیات فشار و تهدید استفاده میکند، اما همزمان تلاش دارد خود را بهعنوان رئیسجمهوری معرفی کند که آمریکا را وارد جنگهای جدید نکرده است.
این رویکرد، دقیقاً همان نقطهای است که با دیدگاه نئوکانها برخورد پیدا میکند. برای آنها، استفاده از قدرت نظامی بخشی از اعتبار جهانی آمریکا محسوب میشود، درحالیکه برای ترامپیستها، پرهیز از جنگ به یک سرمایه سیاسی داخلی تبدیل شده است.
ایران موضوعی برای رقابت قدرت در واشنگتن
یکی از اشتباهات رایج در تحلیل روابط ایران و آمریکا این تصور است که سیاست واشنگتن در قبال تهران عمدتاً تحتتأثیر تحولات منطقهای شکل میگیرد. درحالیکه بخش مهمی از این سیاست، بازتاب رقابتهای داخلی آمریکا است.
امروز ایران تنها یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه به ابزاری برای رقابت میان جناحهای مختلف قدرت در واشنگتن تبدیل شده است. هر گروه تلاش میکند از پرونده ایران برای اثبات درستی دیدگاه خود درباره آینده آمریکا استفاده کند.
نئوکانها استدلال میکنند که عقبنشینی در برابر ایران، نشانه ضعف آمریکا خواهد بود و اعتبار بازدارندگی واشنگتن را تضعیف خواهد کرد. در مقابل، جریان ترامپیست معتقد است که گرفتار شدن در یک جنگ جدید، دقیقاً همان چیزی است که رقبای جهانی آمریکا از جمله چین و روسیه به دنبال آن هستند.
این اختلافنظر، صرفاً یک اختلاف تاکتیکی نیست. در واقع، دو برداشت متفاوت از مفهوم قدرت ملی آمریکا در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. یک برداشت، قدرت را در توانایی مداخله نظامی میبیند و برداشت دیگر، آن را در توانایی اجتناب از جنگهای فرسایشی تعریف میکند.
پیامدهای شکاف جمهوریخواهان برای ایران
از منظر تهران، این شکاف دارای اهمیت راهبردی است. نخست آنکه نشان میدهد سیاست آمریکا در قبال ایران از انسجام گذشته برخوردار نیست. دوم آنکه هرگونه تصمیم درباره مذاکره، توافق یا تقابل، ناگزیر تحتتأثیر رقابتهای داخلی واشنگتن قرار خواهد گرفت. این وضعیت همچنین به ایران امکان میدهد با درک بهتر تحولات داخلی آمریکا، ارزیابی واقعبینانهتری از رفتار آینده واشنگتن داشته باشد. هنگامی که بخش مهمی از نخبگان جمهوریخواه درباره هزینهها و پیامدهای جنگ با ایران اختلافنظر دارند، فضای تصمیمگیری آمریکا نیز پیچیدهتر و محتاطانهتر میشود.
درعینحال، این شکاف نشان میدهد که تصور وجود یک جبهه واحد آمریکایی علیه ایران، با واقعیت سیاست داخلی آمریکا سازگار نیست. همانگونه که میان دموکراتها درباره نحوه مواجهه با ایران اختلاف وجود دارد، جمهوریخواهان نیز بر سر این موضوع بهشدت دچار چنددستگی شدهاند.
امروز، پرونده ایران به یکی از مهمترین عرصههای نبرد سیاسی در واشنگتن تبدیل شده است. جنگ یا صلح با ایران بیش از آنکه محصول فشارهای خارجی باشد، از دل رقابتهای داخلی آمریکا بیرون میآید. نئوکانها همچنان از منطق فشار و تقابل دفاع میکنند، اما جریان ترامپیست نسبت به هزینههای جنگ جدید در خاورمیانه هشدار میدهد. این اختلاف، شکافی عمیق در قلب حزب جمهوریخواه ایجاد کرده است؛ شکافی که میتواند بر آینده سیاست آمریکا در قبال ایران تأثیر تعیینکنندهای بگذارد.
در چنین شرایطی، درک پویاییهای داخلی واشنگتن به همان اندازه اهمیت دارد که شناخت تحولات منطقهای اهمیت پیدا میکند. زیرا سرنوشت بسیاری از تصمیمهای مرتبط با ایران، پیش از آنکه در تهران یا خاورمیانه تعیین شود، در میدان نبرد سیاسی داخل آمریکا رقم میخورد.
0 Comments