شورای راهبردی آنلاین-رصد: «سالهاست که آسیای مرکزی برای هند از نظر راهبردی اهمیت داشته، اما دسترسی به آن دشوار بوده است. پاکستان مسیرهای زمینی مستقیم را مسدود کرده، افغانستان همچنان بیثبات است و اتصال ترانزیتی اوراسیا نیز محدود مانده است. سیاست «ارتباط با آسیای مرکزی» هند از همان ابتدا این محدودیتها را شناسایی کرد و توسعه اتصال فیزیکی را در کانون رویکرد منطقهای خود قرار داد. اما امروز، شوکهای ژئوپلیتیکی دهلینو را واداشتهاند تا با فوریت بیشتری به اوراسیا بنگرد.»
روپال میشرا در تحلیلی که در وبسایت «باشگاه والدای» منتشر شد، نوشت: بحران دریای سرخ و سپس انسداد تنگه هرمز، آسیبپذیری تجارت دریایی را آشکار کردهاند. تحریمهای غرب نیز نشان دادهاند که زنجیرههای تأمین و نظامهای مالی میتوانند به ابزار فشار تبدیل شوند. همزمان، رقابت جهانی بر سر مواد معدنی کمیاب و فناوریهای راهبردی، اوراسیا را از یک عرصه حاشیهای ژئوپلیتیک به یکی از کانونهای اصلی رقابت قدرتها تبدیل کرده است. سیاست هند در قبال آسیای مرکزی را باید در چارچوب این تحولات گستردهتر درک کرد.
مهمترین تحول، تغییری مفهومی است. هند بیش از گذشته دریافته است که اتصال صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه موضوعی ژئوپلیتیک است. سالها طرحهایی مانند کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب (INSTC) و بندر چابهار عمدتاً با ادبیات تجاری توصیف میشدند، اما امروز با ادبیات راهبردی درباره آنها سخن گفته میشود. هدف این طرحها تنها جابهجایی کالا نیست، بلکه کاهش آسیبپذیری است.
این موضوع برای هند اهمیت ویژهای دارد، زیرا از زمان استقلال با یک مشکل ساختاری روبهرو بوده است: این کشور هیچ دسترسی زمینی مستقیمی به آسیای مرکزی ندارد و پاکستان عملاً مانع اتصال زمینی هند به اوراسیا شده است. ازاینرو، دهلینو اکنون کریدورهای جایگزین را ضرورتی راهبردی میداند. منطق این تغییر روشن است؛ دولتهایی که کریدورهای تجاری را کنترل میکنند، جغرافیای اقتصادی را شکل میدهند و دولتهایی که از این کریدورها کنار گذاشته میشوند، به دیگران وابسته خواهند شد.
بندر چابهار اهمیت دارد، زیرا پاکستان را دور میزند. کریدور شمال–جنوب نیز اهمیت دارد، زیرا دسترسی زمینی به آسیای مرکزی، روسیه و اروپا را فراهم میکند. این پروژهها دیگر صرفاً طرحهای زیرساختی تلقی نمیشوند، بلکه بهطور فزاینده ابزارهایی برای تحقق خودمختاری راهبردی به شمار میروند.
چین این واقعیت را زودتر از بسیاری از کشورها درک کرد. ابتکار «کمربند و جاده» هرگز صرفاً یک پروژه زیرساختی نبود، بلکه طرحی ژئوپلیتیک برای گسترش نفوذ چین در سراسر اوراسیا از طریق جادهها، بنادر، خطوط راهآهن، خطوط لوله، شبکههای لجستیکی و وابستگی مالی بود. در سال ۲۰۲۵، حجم تجارت چین با آسیای مرکزی از ۱۰۰ میلیارد دلار فراتر رفت و رکوردی جدید ثبت کرد؛ در حالی که تجارت هند با این منطقه تنها حدود ۲ میلیارد دلار، یعنی کمتر از نیم درصد تجارت خارجی این کشور بود. هرچند هند توان رقابت با مقیاس سرمایهگذاری و ظرفیت اجرایی چین را ندارد، اما بهطور فزاینده دریافته است که غیبت در معادلات اتصال اوراسیا، در بلندمدت مخاطرات جدی به همراه خواهد داشت. از همین رو، امروز آسیای مرکزی برای هند بسیار مهمتر از یک دهه پیش است.
رقابت بر سر منابع: محور جدید سیاست هند در آسیای مرکزی
دومین تحول مهم، تغییر ماهیت رقابت بر سر منابع است. در گذشته، تعامل هند با آسیای مرکزی عمدتاً بر نفت، گاز، اورانیوم و همکاریهای امنیتی متمرکز بود. این موضوعات همچنان اهمیت دارند، اما دیگر محور اصلی گفتوگوها نیستند. اکنون مواد معدنی کمیاب به کانون تفکر راهبردی تبدیل شدهاند.
عناصر نادر خاکی و فلزات راهبردی، امروزه رقابت جهانی بر سر نیمهرساناها، خودروهای برقی، زیرساختهای هوش مصنوعی و زنجیرههای تأمین صنایع دفاعی را شکل میدهند. جهان وارد دورهای شده است که در آن، قدرت فناوری بیش از هر زمان دیگری به دسترسی به مواد خام و ظرفیت فرآوری آنها وابسته است.
برتری چین در فرآوری عناصر نادر خاکی، این نگرانیها را تشدید کرده است. چین در فرآوری ۱۹ مورد از ۲۰ ماده معدنی راهبردی مهم، جایگاه نخست جهان را در اختیار دارد و بهطور میانگین حدود ۷۰ درصد بازار را کنترل میکند. همچنین، زنجیره تأمین عناصر نادر خاکی در مقایسه با سایر مواد معدنی حیاتی، کمترین تنوع جغرافیایی را دارد. در قرقیزستان و تاجیکستان نیز تقریباً تمامی امتیازهای استخراج معادن عناصر نادر خاکی در اختیار شرکتهای چینی قرار گرفته است.
در نتیجه، بسیاری از کشورها به دنبال یافتن جایگزین و متنوعسازی زنجیرههای تأمین هستند. آسیای مرکزی به دلیل ذخایر دستنخورده مواد معدنی راهبردی، اهمیت فزایندهای یافته است. از همین رو، چهارمین نشست گفتوگوی هند و آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۵، همکاری در حوزه مواد معدنی کمیاب را به یکی از محورهای اصلی خود تبدیل کرد.
در سال ۲۰۲۴ نیز «مجمع عناصر نادر خاکی هند و آسیای مرکزی» برای نهادینه کردن این همکاری تأسیس شد. همچنین، در نوامبر همان سال، شرکت IREL هند و شرکت UKTMP قزاقستان توافقنامهای برای تأسیس شرکت مشترک IREUK Titanium Limited امضا کردند تا با استفاده از ذخایر ایلمنیت ایالت اودیشا، سرباره تیتانیوم در هند تولید کنند.
این ابتکارات نشان میدهد که رقابتهای ژئوپلیتیکی آینده احتمالا کمتر حول گلوگاههای نفتی و بیشتر پیرامون زنجیرههای تأمین فناوری شکل خواهد گرفت.
قزاقستان، بزرگترین تولیدکننده اورانیوم جهان، حدود ۲۰ مورد از ۳۴ ماده خام کمیاب مورد نیاز اتحادیه اروپا را فرآوری میکند و دارای ذخایر قابلتوجه کروم، روی و سرب است. قرقیزستان و تاجیکستان از بزرگترین ذخایر آنتیموان جهان برخوردارند و ازبکستان نیز یازدهمین ذخایر بزرگ مس جهان را در اختیار دارد و تولید لیتیوم و مولیبدن خود را گسترش میدهد. افزون بر این، منطقه دارای ذخایر مهم ژرمانیوم، ایندیم، سزیم، گالیم، روتنیوم و عناصر نادر خاکی است که برای گذار انرژی و فناوریهای پیشرفته اهمیت روزافزون دارند.
با حرکت اقتصاد جهانی به سوی گذار انرژی و انقلاب صنعتی چهارم، ثروت معدنی آسیای مرکزی نیز اهمیت ژئوپلیتیک بیشتری پیدا کرده است.
با این حال، رویکرد هند همچنان محتاطانه و گزینشی است. هدف دهلینو سلطه اقتصادی بر آسیای مرکزی نیست؛ بلکه میخواهد بازیگری اثرگذار باشد، نه قدرتی مسلط. این تفاوت اهمیت دارد، زیرا هند با محدودیتهای ساختاری مهمی در این منطقه روبهرو است. حجم تجارت همچنان پایین است، پروژههای اتصال با کندی پیش میروند، مشارکت بخش خصوصی محدود است و جغرافیا همچنان دسترسی هند را دشوار میکند.
ازاینرو، راهبرد هند بر حوزههایی متمرکز شده است که در آنها مزیت نسبی دارد؛ از جمله همکاریهای دیجیتال، آموزش، صنایع دارویی، اتصال مالی و مشارکتهای توسعهای. این رویکرد نرم با سیاست جمهوریهای آسیای مرکزی نیز همخوانی دارد، زیرا آنها نیز میکوشند از وابستگی بیش از حد به هر قدرت خارجی پرهیز کرده و میان روسیه، چین، غرب، ترکیه و بهطور فزاینده هند، توازن برقرار کنند.
در چنین شرایطی، هند از این مزیت برخوردار است که در منطقه بهعنوان بازیگری نسبتاً غیرهژمونیک شناخته میشود.
پیوند ژئوپلیتیک دریایی و قارهای
عامل مهم دیگری که چرخش هند به سوی اوراسیا را تقویت کرده، افزایش این آگاهی است که ژئوپلیتیک دریایی و ژئوپلیتیک قارهای اکنون به یکدیگر پیوند خوردهاند.
از یک منظر، جنگ اوکراین حتی ممکن است تفکر قارهای هند را تسریع کرده باشد. با تغییر جهت اقتصادی روسیه به سوی آسیا، اتصال اوراسیا بار دیگر برای مسکو و دهلینو اهمیت راهبردی یافته است.
در بخش عمده دو دهه گذشته، تفکر راهبردی هند عمدتاً بر منطقه ایندوپاسیفیک متمرکز بود و مسیرهای تجارت دریایی محور اصلی سیاستگذاری به شمار میرفتند. اما اختلالات اخیر، شکنندگی اتکای بیش از حد به تجارت دریایی را آشکار کرده و استدلالها برای ایجاد مسیرهای متنوع اتصال از طریق اوراسیا را در داخل هند تقویت کرده است.
بستر ژئوپلیتیک گستردهتر نیز اهمیت فراوانی دارد. اوراسیا وارد دورهای از رقابت شدید راهبردی شده است. اروپا به دنبال مسیرهای جایگزین برای تجارت و انرژی است و ایالات متحده نیز حضور خود را در بخش مواد معدنی کمیاب آسیای مرکزی افزایش داده است. اتحادیه اروپا سال گذشته بسته سرمایهگذاری ۱۲ میلیارد یورویی «دروازه جهانی» را برای آسیای مرکزی اعلام کرد که ۲.۵ میلیارد یورو از آن به مواد خام کمیاب اختصاص دارد. ایالات متحده نیز از طریق چارچوب C5+1 همکاری خود را با کشورهای آسیای مرکزی گسترش داده و چندین یادداشت تفاهم در زمینه مواد معدنی حیاتی، انرژی و اتصال ترانزیتی امضا کرده است.
آسیای مرکزی دیگر حاشیهای آرام و پساشوروی نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین چهارراههای ژئوپلیتیکی قرن بیستویکم است. سیاست هند نیز بازتاب این واقعیت در حال ظهور است. این کشور بهآرامی، با احتیاط و گاه با فراز و نشیب حرکت میکند، اما جهتگیری آن روزبهروز روشنتر میشود. دهلینو اکنون دریافته است که نظم بینالمللی آینده تنها در فضاهای دریایی مانند منطقه ایندوپاسیفیک شکل نخواهد گرفت، بلکه در قلب قاره اوراسیا نیز از طریق کریدورهای ترانزیتی، زنجیرههای تأمین، سامانههای انرژی و مواد معدنی راهبردی رقم خواهد خورد.
چالش اصلی هند، کمبود چشمانداز راهبردی نیست. سیاستگذاران هندی بیش از گذشته به اهمیت ژئوپلیتیک آسیای مرکزی واقف شدهاند. مسئله اصلی، اجرایی کردن این چشمانداز است. آیا هند میتواند پروژههای اتصال را با سرعت کافی عملیاتی کند؟ آیا قادر خواهد بود حضور اقتصادی بلندمدت خود را حفظ کند؟ و آیا میتواند در میانه رقابت فزاینده میان روسیه، چین، غرب و قدرتهای منطقهای، انعطافپذیری راهبردی خود را حفظ کند؟
این پرسشها هنوز پاسخی قطعی ندارند.
اما یک نکته از هماکنون روشن است: سیاست اوراسیایی هند دیگر عمدتاً بر احساسات تاریخی یا نمادهای دیپلماتیک استوار نیست، بلکه بیش از پیش تحت تأثیر واقعیتهای سخت ژئوپلیتیک قرار گرفته است.
0 Comments