شورای راهبردی آنلاین - یادداشت: ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه شامگاه 29 اردیبهشت سفری به پکن پایتخت چین داشت؛ سفری که با توجه به شرایط پرتنش منطقه خلیجفارس و به طور کلی جهان از اهمیت ویژهای برخوردار بود.
جهانبخش ایزدی – دکترای روابط بینالملل و استاد دانشگاه
روسیه و چین دو کنشگری هستند که نسبت به شرایط موجود بینالمللی ابراز نارضایتی میکنند. این دو کشور از سلطه غرب بر نهادهای بینالمللی، اعم از ساختارهای اقتصادی و مالی، نهادهای هنجاری، حوزههای مرتبط با حقوق بشر و به طور کلی سازوکارهای امنیتی، رضایت خاطر ندارند. آنها راهبرد رهایی از این وضعیت را در توسعه همکاریهای راهبردی دوجانبه جستوجو میکنند؛ به همین منظور، مقامات پکن و مسکو یک سلسله دیدارهای ادواری منظمی را طراحی کردهاند که آخرین مورد آن سفر اخیر ولادیمیر پوتین به پکن بود.
در سفر اخیر تلاش شد تا رویکرد تقابلگرایانه و تحمیل هزینه بر طرف مقابل این بلوک تقویت شود. ضمن آنکه آنها در تلاش هستند تا سایر کشورها را نیز با خود همراه سازند. تشکیل ائتلافهای منطقهای و بینالمللی همچون بریکس و شانگهای در همین راستا ارزیابی میشود و احتمال ظهور نمادهای دیگری از این نوع در آینده نیز وجود دارد.
در این راستا پوتین و شی جینپینگ یک سند که بیانیه مشترک در مورد تشکیل جهان چند قطبی و نوع جدیدی از روابط بین الملل است، منتشر کردند. ضمن آنکه پوتین پیش از آغاز این سفر در پیامی تاکید کرده بود که روسیه و چین از همکاری در چارچوب سازمان ملل، سازمان همکاری شانگهای، بریکس و سایر پلتفرمهای چندجانبه حمایت میکنند.
لذا سفر اخیر پوتین نیز که در قالب سفرهای هر شش ماه یک بار سران دو کشور صورت گرفت، با محوریت موضوعاتی چون ارتقای روابط دوجانبه، ائتلافسازی و تقویت همکاریهای بینالمللی بود.
البته آنچه در واقع و در ظاهر امر مشخص است اینکه پوتین و شی نمیخواهند تقویت روابط دو جانبهشان به تحولی معنادار در تقابل با غرب تفسیر شود و جانب احتیاط را همواره مدنظر دارند.
در حالی که برخی معتقد هستند که روسیه و چین در به چالش کشیدن جایگاه ایالات متحده به عنوان قدرت برتر در امور جهانی، به طور فزایندهای همسو شدهاند اما در شرایط کنونی، به نظر نمیرسد که این اقدامات منجر به تحولی معنادار در تقابل با آمریکا و غرب شود.
همچنین همانطور که رئیسجمهور روسیه بیان کرد امروز روابط دو کشور به سطحی بیسابقه رسیده و این روابط از همکاری راهبردی به سطح مشارکت راهبردی رسیده است. درواقع دو کشور مدتهاست از همکاری تاکتیکی، به آن معنایی که در روابط بینالملل مصطلح است، عبور کردهاند. در همکاری تاکتیکی، مناسبات در همان سطح باقی میماند و به سطح راهبرد نمیرسد، اما این روابط اکنون به سطح راهبردی ارتقا پیدا کرده است.
نکته دیگر اینکه روابط بینالملل به شکلی تدریجی و کُند در حال نوعی پوستاندازی است؛ بدون آنکه هدف مشخصی برای آن طراحی شده باشد. وقتی به افق این نوع مراودات راهبردی در سطح بینالمللی نگریسته میشود، مشاهده میگردد که نوعی سوگیری در روابط بینالملل در حال ایجاد است که ابتدا جنبه سلبی دارد و به تدریج جنبه ایجابی به خود میگیرد؛ یعنی با نفی دیگران آغاز شده و به پذیرش یکدیگر میرسد. آنچه در سطح روابط بینالملل مشاهده میشود، معنای مخالف این نکته است؛ به این معنا که ممکن است روابط بینالملل در آینده به شکلی هرجومرجگونه درآید؛ زیرا مادامی که وجه ایجابی مشاهده نشود، نمیتوان نقطه عطفی ایجاد کرد.
مقوله روابط چین و روسیه در حال حاضر همین الگو را نمایندگی میکند. چین و روسیه اختلافات زیادی با یکدیگر دارند؛ هم در خصوص ماهیت روابط بینالملل، هم در مورد مسائل ارزی و مرزی و هم در مورد ماهیت حکمرانی. برای نمونه، کشور چین به عنوان یک کنشگر محافظهکار، بسیار محتاط و مشورتپذیر شناخته میشود که با درنگ حرکت میکند و در حالی که روسیه کشوری با ساختار قدرتمحور، تقابلی است و این دو نوع حکمرانی ماهیت مشابهی ندارند. منتها این دو کشور مشترکاتی دارند؛ به عنوان مثال، در رایگیریهای شورای امنیت پیرامون مسائل مهم راهبردی، مواضعی کاملاً مشابه اتخاذ میکنند. راجع به ایران و سایر پروندههای روابط بینالملل نیز همین منطق حاکم بوده است.
البته تمامی این ابعاد سلبی است؛ وقتی مشاهده میشود که در تقابل با دلار، به سمت بریکس میروند یا در تقابل با نفوذ غرب به سمت شانگهای گام میبردارند و در تقابل با نوع حکمرانی به سمت الگوهای خاص و حکومتهای بسته گرایش پیدا میکنند، اینها همگی جنبه سلبی ماجراست.
لذا روسیه و چین در حال حاضر در رابطه با تقابل با غرب، نزدیکی تاکتیکی دارند، اما در خصوص میزان اعتماد به یکدیگر، در هالهای از ابهام به سر میبرند و این واقعیتی است که از نوع روابط آنها استنباط میشود.
لیکن وجه مشترک روسیه، چین و ایران این است که نسبت به نظام حاکم بر روابط بینالملل تحفظ دارند و هر کدام با ادبیات و منطق درونی حکمرانی خود، تقابل خود را با نظام سلطه پیگیری میکنند. این سلطه میتواند شامل حاکمیت دلار، مبانی نظام بینالملل، نهادها و سازوکارهای ساختاری و یا حتی حاکمیت گفتمانی غرب باشد. لذا هر سه کشور در تقابل با حاکمیت و حکمرانی غرب بر نظام بینالملل اشتراکنظر دارند، منتها هر یک روشهای خاص خود را دنبال میکنند.
0 Comments