شورای راهبردی آنلاین - گفتگو: کارشناس مسائل آمریکا گفت: در هفتههای اخیر، سیاست ایالات متحده در قبال ونزوئلا با چرخشی آشکار به سمت ابزارهای سخت تعریف شده است. مطابق گزارشهای رسانهای، کاخ سفید در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، گزینههای عملیات نظامی «علیه کارتلهای مواد مخدر» را بررسی کرده و حتی حمله مرگبار به یک قایق مظنون در مسیر خروج از ونزوئلا را سرآغاز مرحلهای تازه از کارزار خود معرفی کرده است. این رویکرد با اعزام تجهیزات قابلتوجه نظامی به حاشیه کارائیب، از ناوهای مجهز به موشکهای کروز و زیردریایی تهاجمی تا استقرار جنگندههای اف-۳۵ در پورتوریکو، تقویت شده و با برچسبگذاری «نارکو-تروریست» بر نیکولاس مادورو و دو برابر کردن جایزه برای دستگیری او تکمیل میشود.
هرچند ترامپ در پاسخ به پرسشها درباره «تغییر رژیم» گفت «درباره آن صحبت نمیکنیم»، اما با پیوند زدن ونزوئلا به مأموریت ضد مواد مخدر، عملاً راهبرد «فشار حداکثری» را در قالبی امنیتی-نظامی بازتعریف کرده است. در سطح منطقهای، بازگشت مفهوم قدیمی «دیپلماسی کشتی جنگی» در حیاط خلوت آمریکا، از یکسو حامل پیام بازدارندگی برای کاراکاس و متحدانش است و از سوی دیگر، خطر لغزش به سمت درگیریهای نیابتی و فرسایشی را افزایش میدهد. در سطح ساختاری نیز، تلفیق ملاحظات داخلی آمریکا از جمله دستور کار «سختگیری علیه قاچاق مواد مخدر» با محاسبات ژئوپلیتیکیِ کنترل بر منابع انرژی و مسیرهای نفوذ، نشان میدهد پرونده ونزوئلا صرفاً یک موضوع جنایی-امنیتی نیست، بلکه بازتابی از رقابت قدرتهای بزرگ و آزمون تابآوری نظم منطقهای آمریکای لاتین است؛ نظمی که هر بار با تشدید بحران، فرصت و تهدیدی همزمان برای بازیگران فرامنطقهای و منطقهای میآفریند.
فواد ایزدی در گفتگو با سایت شورای راهبردی روابط خارجی اظهار داشت: «بازگشت پرونده ونزوئلا به صدر دستور کار واشنگتن تصادفی نیست؛ چون ونزوئلا کشوری است با ذخایر عظیم نفت، معادن طلا و دیگر منابع معدنی، آب فراوان و اراضی حاصلخیز که در یک قرن گذشته پیوسته توجه ایالات متحده را به خود جلب کرده است». از منظر این تحلیلگر مسائل آمریکا، همین وفور منابع، ونزوئلا را به هدفی دائمی برای سیاست مهار و اعمال نفوذ بدل کرده و هرگاه پروژههای سیاسی یا اقتصادی واشنگتن نتیجه نداده، ابزار نظامی و امنیتی بهعنوان گزینه جایگزین مطرح شده است.
ایزدی یادآور میشود که «دولتهای آمریکا بارها تلاش کردهاند با فشارهای چندلایه، از تحریم و جنگ روانی تا حمایت از مخالفان داخلی، کاراکاس را وادار به تمکین کنند، اما ناکامیهای متوالی در تغییر موازنه داخلی سبب شده تا «مبارزه با مواد مخدر» به پوششی مناسب برای تشدید فشارها بدل شود». به گفته این استاد دانشگاه، «اگر هدف واقعی مهار قاچاق مواد مخدر بود، بدیهی است که تمرکز باید بر مرز مکزیک، مسیر اصلی ورود مواد به آمریکا قرار میگرفت، نه کشوری که هزاران کیلومتر با خاک ایالات متحده فاصله دارد و مسیر غالب قاچاق به آن وابسته نیست.»
از دید این کارشناس مسائل آمریکا، «تاریخ آمریکای لاتین سرشار از نمونههایی است که در آن بحرانسازی عمدی ایالات متحده به ابزاری برای بهرهبرداری ژئوپلیتیکی تبدیل شده است». او، استفاده مجدد از الگوی «دیپلماسی کشتی جنگی» را نشانهای میداند از اینکه واشنگتن میکوشد با نمایش قدرت دریایی و هوایی در کارائیب، محاسبات کاراکاس را برهم بزند و حلقه فشار را تنگتر کند. استقرار شناورها و هواگردهای پیشرفته در مجاورت ونزوئلا، ولو با عنوان مقابله با کارتلها، در عمل، کارکردی سیاسی دارد؛ ارسال پیام قاطع به مادورو و متحدانش و آزمودن ظرفیت مقاومت داخلی در این کشور.
سناریوهای محتمل
به روایت فواد ایزدی، نگرانی درباره «سرریز بحران» از مرزهای ونزوئلا به منطقه آمریکالی لاتین، صرفاً یک هشدار نظری نیست. اشاره او به هشدار رئیسجمهور کلمبیا درباره تکرار «تجربه سوریه» در آمریکای لاتین نشان میدهد بازیگران پیرامونی نیز نسبت به پیامدهای ناخواسته تشدید فشار نظامی حساساند. این تحلیلگر مسائل آمریکا تصریح میکند که، «هرچند واشنگتن در بیان رسمی از تغییر رژیم سخن نمیگوید، اما پیوند زدن ونزوئلا به تروریسم مواد مخدر و نمایش قدرت در کارائیب میتواند شکافهای داخلی را تعمیق کند و کشور را به سوی قطبیسازی و درگیریهای خشونتآمیز سوق دهد.»
از سوی دیگر، ایزدی با یادآوری مواضع جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، این گزاره را برجسته میکند که «مسئله نفت در قلب محاسبات قرار دارد». به گفته او، «وقتی یک مقام ارشد آمریکا، آشکارا از این میگوید که “این همه نفت ونزوئلا چرا نباید در دست شرکتهای آمریکایی باشد”، معنایش آن است که لایه اقتصادی، انگیزهای قدرتمند برای استمرار فشار است.» با این همه، تحلیلگر مسائل امریکا تأکید میکند که «پروژههای پیشین واشنگتن در سرنگونی دولت ونزوئلا به نتیجه نرسیده و معلوم نیست نظامیسازی پرونده بتواند دستاوردی پایدار ایجاد کند؛ هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی چنین گزینهای میتواند از منافع ادعایی فراتر رود.»
در تحلیل ایزدی، راهبرد کنونی آمریکا مجموعهای از «تستها» است؛ از جنگ روانی و رسانهای تا اقدامات محدود میدانی که هدفشان سنجش آستانه تحمل کاراکاس و متحدانش است. او میگوید: «ممکن است الگوی عملیات محدود و نقطهای علیه اهدافی با برچسب کارتل دنبال شود تا بدون پذیرش هزینههای یک جنگ گسترده، تأثیر بازدارنده ایجاد کنند». با این حال، کارشناس مسائل آمریکا هشدار میدهد که حتی ضربات محدود نیز میتواند با خطای محاسباتی به چرخهای از اقدام و واکنش بیانجامد که مهار آن دشوار است».
فواد ایزدی بُعد منطقهای موضوع را نیز مهم میداند و تصریح می کند: «در محیطی که برخی دولتها نسبت به پیامدهای بیثباتکننده نگراناند، هر حرکت واشنگتن بازتابی فراتر از مرزهای ونزوئلا خواهد داشت.» به باور او، «بازیگران منطقهای اگرچه ممکن است در سطح گفتاری از مبارزه با قاچاق مواد مخدر حمایت کنند، اما در عمل نسبت به تشدید تنش نظامی در همسایگیشان محتاطاند؛ زیرا اقتصادهای بههمپیوسته آمریکای لاتین تابآوری محدودی در برابر شوکهای امنیتی دارند.»
ایزدی فضای مانور کاراکاس در سطح بینالمللی را وابسته به شبکهای از روابط اقتصادی و سیاسی میبیند که میتواند بخشی از فشارها را خنثی کند. این تحلیلگر مسائل آمریکا تأکید میکند که «افزایش همکاریهای دوجانبه و چندجانبه از حوزه انرژی و کالاهای اساسی تا خدمات فنی میتواند زمان و امکان تنفس برای ونزوئلا فراهم آورد.» به نظر او، «تقویت زیرساختهای مبادلاتی، مسیرهای پرداخت و پیوندهای لجستیکی، هزینههای تحریم و فشار را کاهش میدهد و مانع از تبدیل بحران به فروپاشی اجتماعی میشود.»
از زاویه فرصتها، فواد ایزدی بر این نکته تاکید میکند که شرایط فعلی با همه دشواریهایش میتواند بستری برای تعمیق همکاریهای کشورهای مستقل با کاراکاس باشد. این استاد دانشگاه معتقد است که «هر میزان کمک به تابآوری مردم و دولت ونزوئلا از انتقال تجربه و فناوری تا همیاریهای انساندوستانه در نهایت به ثبات منطقهای یاری میرساند و از الگوی خطرناک «مهندسی تغییر رژیم» میکاهد.»
0 Comments